Samstag, 25. März 2017

قابل توجه وطن فروشان فرقه رجوی

عربستان: عامل حمله مرگبار لندن دو سال در عربستان اقامت داشت

مقامات عربستان سعودی تایید کرده‌اند که خالد مسعود، عامل حمله روز چهارشنبه لندن، در فاصله سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ میلادی در دو دوره زمانی مختلف به عنوان معلم زبان انگلیسی در عربستان زندگی کرده است
سفارت عربستان در لندن با صدور بیانیه ای تأیید کرده که خالد مسعود یک بار از نوامبر ۲۰۰۵ تا نوامبر ۲۰۰۶ و یک بار از آوریل ۲۰۰۸ تا آوریل ۲۰۰۹ با ویزای کار برای تدریس در عربستان اقامت داشته و یک بار هم در مارس سال ۲۰۱۵ در سفری شش روزه در عربستان بوده است
به گفته سفارت عربستان، آقای مسعود در عربستان سوءسابقه نداشته و دستگاه های امنیتی سعودی او را تحت نظر نداشته اند
bbc
او روز چهارشنبه ۲۲ مارس (دوم فروردین) با خودرو ده ها نفر را در نزدیکی پارلمان بریتانیا در لندن زیر گرفت و سپس در تلاش برای ورود به ساختمان پارلمان، یک افسر پلیس را با چاقو زد. مأموران پلیس او را در حیاط پارلمان با گلوله از پا در آوردند
در جریان این حمله چهار نفر، از جمله یک افسر پلیس کشته و ۵۰ نفر زخمی شدند
پلیس چندین نفر را بازداشت کرد و گفت که انگیزه خالد مسعود و چگونگی برنامه‌ریزی و آماده شدنش برای این حمله، از محورهای تحقیقات کنونی است
براساس اعلام مقامات پلیس بریتانیا، از ۱۱ نفری که در ارتباط با حمله هفته گذشته در لندن بازداشت شده بودند، هشت نفر بدون قیدوشرط آزاد شده‌اند، ولی یک نفر همچنان در بازداشت و تحت بازجویی است و دو زن با قید وثیقه تا اواخر ماه مارس (کمتر از یک هفته دیگر) آزاد شده‌اند
تمرکز اصلی تحقیقات پلیس بر این است که مشخص شود آیا خالد مسعود، به تنهایی دست به حمله زده یا همدست داشته است

Freitag, 24. März 2017

از کمدگردی وجاسوسی در اشرف تا تعقیب و جاسوسی در پاریس

غفور فتاحیان ـ پیوند رهایی ـ پنچشنبه 23 مارس 2017
 نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین
بی شرفی، جاسوسی، وطن فروشی، شارلاتانی و خودفروشی جزء اصلی ترین پایه های تشکیلاتی فرقه رجوی است.
چندی پیش برای انجام کاری اداری در پاریس رفته بودم که وقتی در نوبت بودم دو نفرکه از همان ابتدا معلوم بود که از عناصر ولگرد و جاسوس فرقۀ تبهکار رجوی هستند آمدند کنار من نشستند با وانمود اینکه گویا آنها هم کاری اداری دارند. به فرانسوی از من پرسیدند: کجایی هستی؟ من هم از همان ابتدا گفتم: بهتر نیست فارسی صحبت کنید!! که یکدفعه جا خودرند و گفتند: ها ایرانی هستی؟! گفتم آره ایرانی هستم بعد شروع به سؤالات در مورد وضعیت قانونی و شغلی و امور شخصی من کردند که وقتی با واکنش منفی من روبرو شدند موقعی که یکی شان داشت ضبط موبایلش را می بست متوجه شدم که صدای مرا داشتند ضبط می کردند!!
غفور فتاحیان
حال این در دنیای آزاد اروپا که این چنین با زیر پا نهادن حاکمیت و قوانین کشور مربوطه دست به اقدامات پلیسی و پلیس وار و جاسوسی و تعقیب و مراقبت می زنند از آنگونه که سال گذشته در شهر مقر اقامت مریم رجوی علیه دو پدری سالخورده که با اطلاع قبلی پلیس و شهرداری برای سراغ گرفتن از این فرقه در مورد وضعیت دخترانشان در عراق به آن شهر رفته بودند انجام می دهند.
حال چند نمونه کوچک از درون تشکیلات در رابطه با موارد جاسوسی  و کمدگردی و عکس العمل افراد در این رابطه را در اینجا می آورم تا هموطنان معنی ادعاهای مریم قجر مبنی بر آزادی و دموکراسی و شعر و شعارهای دیگرش را بدانند.
در پادگان اشرف جاسوسی و گشتن کمد و وسایل افراد و زیرنظر داشتن تمامی نفرات امری عادی به حساب می آمد ولی خیلیها بودند که تاب تحمل چینن توهینی و بی حرمتیی به شخصیت و حیثیتشان را نداشتند و به سران فرقۀ رجوی شدیدا اعتراض می کردند.
در مرکز هشت سابق صبح که از خواب بیدار شدیم یکدفعه متوجه سرو صدای عجیبی شدم دیدم که فریدون شب قبل از آن لباسهای زیر علی اکبر انباز (یوسف) را که فرمانده مقر و از شکنجه گران فرقه بود برداشته و آنها را به نرده های اطراف مرکز هشت آویزان کرده و یک چوب هم داخل شورت او کرده که روی آن جمله ای بد نوشته و گفته من این بلا را سر همۀ مسئولین سازمان در می آورم و بعداز آن هم فرار کرده و نزد آمریکاییها رفته بود.
علت آن این بود که چند روز قبل از آن فریدون که زودتر از نشست تفتیش عقاید موسوم به نشست «عملیات جاری» برگشته بوده می بیند فرماندهش همان یوسف (علی اکبر انباز) دارد کمد او را بازرسی می کند.
نمونه ای دیگر حسن بود که وقتی فهمیده بود پیوسته داخل کمدش را بازرسی می کنند و هر روز هم توسط فرماندهش نفر بپا یعنی تعقیب و مراقبت برایش گذاشته اند دست به اعتراض به این نحوه برخوردهای پلیسی می زند وقتی جوابی نمی گیرد عصبانی شده شب با دو نفر دیگر به آسایشگاه زنان که در همان نزدیکی بود می روند و لباسهای زنان مسئول یکان را که دستور این کار را داده بودند می آورند و در داخل حمام می گذارند تا اینکه اسد الله مثنی معاون فرمانده مقر و از شکنجه گران معروف فرقه آنها را پیدا می کند. سر این موضوع در آن مقر برای همه نشست می گذارند که مرتکب این کار را پیدا کنند. گفته شده که در نشستهای جنسی معروف به «غسل هفتگی» آن مقر در آن روزها اعترافاتی مبنی بر خودارضایی روی آن لباسها «بیان» شده است. بعد از مدتی چند نفر از آن مقر فرار می کنند که معلوم می شود همانها این کار را کرده اند.
یک روز هم وقتی در داخل مقربودم نفرات ردۀ O(عضو) وKO   (کاندید عضویت) با مریم رجوی نشست داشتند که از پاریس از طریق تلفن معروف به کال کنفرانس برگزار شده بود. مسئولم گفت خواهر مسئول یعنی فرمانده مقر با من و چند نفر دیگر که رده هایمان بالاتر بود و در آن نشست نبودیم کار دارد و گفت که همین الآن به اتاق کارش بروید. من و چند نفردیگر به اتاق فرمانده مقر رفتیم.  خواهر مسئول (فرمانده مقر) به ما گفت: بچه ها امروز نشست رده های O  و KO  می باشد و همۀ افراد این رده به نشست رفته اند لذا شما به مسئولینتان کمک کنید تا تمام کمدهای شخصی این دو لایه را چک کنند تا ببینند چی در کمدهایشان قایم کرده اند!! بعد از کمی توضیح و توجیهات، مسئول نشست گفت اگر کسی سؤالی ندارد همه میتوانند بروند. من دستم را بلند کردم و گفتم من سؤال دارم. خواهر مسئول گفت پس همه بروند و فقط غفور بماند! (مواردی که تعداد کم بود تا آنجا که می توانستند همیشه مانع شنیدن سؤال یا اشکال یک نفر توسط دیگران می شدند تا این سؤال در ذهن آنها نیز مطرح نشود یا به اندیشیدن تشویق نشوند!!) وقتی که همه رفتند گفتم: خواهر، من در این کار شرکت نمی کنم وقتی فرد صاحب کمد در مقر نیست چه لزومی دارد و مگر اخلاقا کار درستی است که ما داخل کمد او را چک و بازرسی کنیم؟ پس معلوم است وقتی ردۀ ما هم به نشست می رود مسئولین بالاتر همین کار را با کمدهای ما می کنند!. خواهر مسئول یعنی فرمانده مقر در جواب من گفت: این امری طبیعی است و در همۀ ارتشها انجام می شود!  فکر کنم کسی در سازمان غیر از مسعود و مریم  وجود ندارد که داخل کمدش را چک نکنند و تحت نظر نباشد اتفاقا اگر کمدهای شما را ماهی یک بار می گردند کمدهای ماها را که مسئولین سازمان و اعضای شورای رهبری هستیم در هفته دو یا سه بار چک می کنند بدون اینکه من اصلا به خودم اجازه بدهم کوچکترین اعتراضی بکنم… این یک ریل ثابت درداخل سازمان است.
گفتم خواهر، آیا می دانید که به خاطر این کاری که سازمان انجام می دهد چقدر از افراد به ضدیت افتاده و در نتیجه از سازمان بریده و بیرون می روند؟ و چه کارهایی می کنند؟ در جوابم گفت: اگر تو فقط چند تا فاکت ونمونه را دیده ای من صدها بار بیشتر از تو می دانم واتفاقا این موضوع در حضور مسئولین بالا هم مطرح شده که این کار چک کمدها و پاییدن افراد فایده ای جز انداختن آنان به ضدیت ندارد ولی خواهر مریم گفته این یکی از اصول پایه ای تشکیلاتمان است و اگر همه هم ببرند و بروند ما از اصول خودمان کوتاه نمی آییم ما که نمی خواهیم سیاهی لشکر داشته باشیم هر که می خواهد برود برود!… چک و کنترل و بازرسی فرمان مسعود ومریم است کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
مسعود رجوی خود در نشستی عمومی به ما گفت: ما می گوییم آقا جان برادر، خواهر مواظب وضع و حال و فکر و گفتار و رفتار نفر بغل دستی ات باش، هر مجاهد باید پلیس مجاهد کنار دستی اش باشد و انحرافات او را که او خودش آن را می پوشاند وقتی برادر یا خواهر دیگرش متوجه می شود باید آن را به مسئول بالاترش گزارش کند، عده ای از این کار بدشان می آید می گویند این کار جاسوسی و ساواک گونه است… رجوی برای توجیه این جاسوس پروری در آن نشست مثالی زد و گفت: وقتی تو ببینی یک زنبور پشت گردن برادرت یا خواهرت نشسته و چند لحظه دیگر او را خواهد گزید آیا موضوع را به آن برادر گزارش نمی کنی؟؟ آیا این جاسوسی علیه آن زنبور است؟ آیا باید بگذاری آن زنبور او را بگزد ولی علیه زنبور جاسوسی نکنی؟؟!!! واقعا به قول مولوی:
از قیاسش خنده آمد خلق را                         کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر                       گرچه ماند در نوشتن شیر و شیر
سرانجام من هم با انبوهی تناقض (به اصطلاح سازمانی) با خود گفتم مرا ببین که در این سالیان عمرم را برای چه کسانی هدر داده ام و چه چیزهایی را اصول سازمان مجاهدین می دانند، انباشت این «تناقضات» بود که راهی پیش پایم جز بیرون آمدن از سازمانی تبدیل شده به یک فرقه باقی نگذاشت سازمانی سیاسی که ضامن حفظ اصولش و بلکه یکی از اصولش کنترل و جاسوسی افراد و اعضای خودش باشد و چسب و ضامن اصولش اعتماد به همدیگر نیست و یکی از اصولش بی اعتمادی به افراد خودش است در حالیکه شعار و اصل صداقت از اول سر لوحۀ آن بوده، معلوم است که سرانجام می شود یک «فرقه»، همین!…

پیام نوروزی مریم رجوی چیزی نیست به غیر از تلاش برای ماستمالی شکست های فرقه

ادوارد ترمادو ـ کانون آوا ـ جمعه 24 مارس 2017
وبلاگ ادوارد
مدتی است که مریم رجوی فرانسه را ترک کرده و در تیرانا لنگر انداخته تا بتواند در حساسترین روزهای عمر فرقه که پس از انتقال به آلبانی لرزان لرزلنتر شده، برای جلوگیری از فروپاشی فرقه کاری صورت دهد.
 در این مدت به طوری که اطلاع حاصل شده نشستهای فشرده توسط خانم رجوی برای قانع کردن افراد به ستوه آمده در جریان بوده و تمام تلاش بر این بوده تا کسی از فرقه جدا نشود،قبل از خروج از عراق پیوسته نوشته بودم که خروج مجاهدین از عراق به معنی از هم پاشیدگی تمام عیار فرقه است، برای همین هم خانم مریم رجوی و مسعود رجوی( تا زمانی که زنده بود) تمام تلاش خود را برای جلوگیری خروج اعضایشان از عراق بکار گرفتند که قیمت این تلاشهای جنایتکارانه را البته اعضای دربند در عراق با خون خود پرداخت کردند،یعنی اینکه رجوی ها با سنگ اندازی جلوی طرح ها و پیشنهادهای مختلف برای خروج از عراق باعث کشته شدن تعدادی بسیاری از اعضای خود چه در اشرف و چه در کمپ لیبرتی شدند.
خوشبختانه تمام تلاش های مزبوحانه رجوی ها برای به اصطلاح ماندن درعراق با فشار امریکا و البته با افشاگری های بی وقفه اعضای جدا شده، فرقه شکست خورد و اعضای اسیر در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین به آلبانی منتقل شدند.
البته همانگونه که اشاره کردم سران مجاهدین خوب می دانستند که با خروج از عراق بایستی با دردسرهای تازه ای روبرو شوند،چون افراد به هر حال راهی اروپا می شوند و با گذشت زمانی کوتاه وبا آب و هوا عوض کردن تن به ماندن در تشکیلات قرون وسطائی مجاهدین نخواهند داد، برای همین هم سران مجاهدین تا آنجا که توانستند اعضای خود را در عراق نگهداشتند که البته به قیمت جان تعدای از آنها تمام شد. این در حالی بود که سران فرقه در فرانسه با خیال راحت و در امنیت کامل کیفور بودند و ککشان هم نمی گزید که در عراق چه بر سر افراد میاید.
اما امسال عید نوروز ۹۶ بهانه ای شد برای خانم رجوی که باز هم چرندیات سالهای قبل را در جمع کسانی در تیرانا تکرار کند که اکنون هم پیر و هم مریض و هم از کار افتاده با روحیه ای داغان و به اجبار در سالن محل سخنرانی گرد هم آورده بودند، شاید هم ماندن در تیرانا را خود مخصوصآ کش داده باشد تا به بهانه نوروز بتواند باز هم اعضای بیچاره را در بند گرفتار کند و باز به بهانه نوروز بتواند دستگاه مغزشوئی خود را فعال کند.
در پیام امسال خانم رجوی بوضوع پیداست که تلاش دارد مانند همیشه شکست های خود و فرقه اش را ماستمالی کند و با بکار بردن کلماتی چون برپائی اشرف سوم و اینکه مجاهدین خود را برای تهاجم حداکثر و کسب پیروزی های پی در پی آماده کرده اند سعی بر این دارد تا روحیه افراد را با دغلکاری بالا ببرد تا از خروج آنان به هر ترتیبی جلوگیری کند، این کلمات برای افراد در درون هم خنده دار است و طبعآ باعث تمسخر آنان نیز خواهد شد.
بیان این کلمات برای اعضای گرفتار آیا این پرسش را مطرح نمی کند که در دورانی که درعراق در کنار مرزهای کشور بودید و با داشتن انواع سلاح ها و حتی هلیکوپتر، توپ و تانک و پول های اهدائی صدام و با داشتن قرارگاه های مختلف و تمام امکانات که تا کنون در تاریخ ایران هیچ گروهی نداشته چه کارامدی داشته اید و چه کاری به غیر از مزدوری و خیانت انجام داده اید که امروز از آلبانی که ۳۵۰۰ کیلومتر از تهران فاصله دارد انجام بدهید؟ تازه آن بی لیاقتی شما هم در دورانی بود که نیروی جوان داشتید حالا که تمامآ از کار افتاده و بیمار هستند.
خانم رجوی برای شیره مالی بر سر میهمانان پولکی خود هم تحلیل تازه ای از عید نوروز ارائه کرده که در هیچ قوطی عطاری پیدا نمی شود، خانم رجوی نوروز باستانی ایران زمین را که سمبل آشتی بوده و اتفاقآ روزی است که مردم کدورت ها را کنار می گذراند و با هم آشتی می کنند را مجاهدگونه تفسیر کرده و تلاش می کند نوروز را به گونه ای تفسیر کند که روز خونریزی و کشتار و قهر است، ایشان می گوید:
نوروز در وجدان جمعی و تاریخی ملت ایران، ترجمان همین کلمات خجسته است: آزادی و دمکراسی.
و مگر فلسفة نوروز چیست؟ این را برای میهمانان عزیزمان از آلبانی و فرانسه و آمریکا می‌گویم:
 نوروز در اساطیر باستانی ایران، مظهر سرنگونی یک حکمران اهریمن‌گونه است که حکومتش بر اعدام روزانه جوانان ایران متکی بود و زمانی که با نیروی قیام عمومی سرنگون شد و جای او را حاکمیت تازه‌یی بر اساس عدل و داد و آزادی گرفت، نوروز شد.
اگر این معجمن نوروزی را عطاریها پیدا کردید؟
می بینید که تمام ذهن مجاهدین هنوز هم که نه سرپیاز هستند و نه ته پیاز و هم در عراق خلع سلاح شده اند و هم با اردنگی ۳۵۰۰ کیلومتر شوت شدند همان خون و کشتار است و ترور و مرگ آفرینی و ایجاد بلوا وآشوب، میهمانان خارجی حاضر البته چون گذشته عده ای با پول تشریف آورده اند و عده ای هم به هوای شکم پرکردن برایشان حرف و گفتار واقعی یا غیر واقعی اهمیتی نداشته و ندارد، مابقی هم که از افراد خودشان باشند به این چرندیات عادت دارند، یعنی در مجموع کسی در آن سالن نبوده که کلمه ای از صحبت های خانم را باور داشته باشد، آیا توقع دارید مردم درون ایران کلمات ایشان را زرنویسی کند؟ اما خانم رجوی هر چقدر هم حضورآ با اعضای دربند و گرفتار دیدار کند و هر چقدر هم تلاش کند فرقه خود را سرپا نشان دهد بایستی قبول کند که آن دوران تمام شد و رفت اکنون در سراشیبی تندی قرار دارید که دیر یا زود بایستی غزل خداحافظی را بخوانید

Donnerstag, 23. März 2017

تروریسم و خوانش هایی از ستیزه جویی

Philippe Leymarie

گیسلن بن هسا (١) در جریان مطالعات روی مقایسه میان سیاست ها و قوانین ضدتروریستی آمریکایی ها و فرانسوی ها، بر این مساله تاکید دارد که فرانسه نیز باید از روش آمریکا در جنگ علیه تروریسم استفاده کند، هر چند که ممکن است عملی خلاف وطن پرستی فرانسوی محسوب شود. شرایطی اضطراری، که دو بار تمدید شد، همانند دستگاه قانون گذاری و نظارتی که به دنبال حملات پی در پی تروریستی به تصویب رسید، گواه همین موضوع است. نویسنده، مواضع جان یو را یادآوری می کند که به جورج بوش کمک کرد تا پس از حادثه یازده سپتامبر قوانین مطلوب خود را به تصویب کنگره برساند و به قوانین بین المللی در مورد رفتار با زندانیان (مبارزان غیرقانونی)، که در زندان گوانتانامو توقیف بودند، اعتنائی نکند. یو، به عنوان عضو برجسته دفتر شورای حقوقی، از سال ٢٠٠٢ توسل به «اقدامات سرکوب گرانه در فرایند بازجویی» یا به عبارتی همان شکنجه را توصیه کرده بود.

در فرانسه، آقای پیر لولوش، رهبر سیاسی جمهوری خواهان و متخصص ژئوپولیتیک (٣)، بر این باور است که هدف جهادی ها چیزی غیر از فتح کل جهان نخواهد بود. از این رو، خواستار «تجدید تسلیحات ملی»، به منظور مبارزه علیه کاهش قدرت استراتژیک فرانسه است که از نظر بودجه نظامی پس از آلمان قرار دارد.

در مقابل، ژاک بود، افسر اطلاعاتی سابق ارتش سوییس (۴)، معتقد است «ماجراجویی های مرگ بار غربی ها» در شرق سبب شده تلاش برای احراز هویت تبدیل به نوعی مقاومت (جهاد) و در نهایت با سرعت زیادی تبدیل به شکلی از تروریسم علیه مداخله نظامی ابرقدرتها شود که با روشی نامشروع و غیر قانونی مسلمانان را به قتل می رساندند. او با ابراز تاسف از این مساله می گوید: «اما ابرقدرت ها از ترس این که مبادا وادار به عذر خواهی شوند، نه گوش شنوایی دارند و نه توضیحی ارائه می دهند و در نتیجه قضیه را درک نمی کنند».

اما این انتقادی نیست که دیوید تامپسون، گزارشگر سابق رادیو بین المللی فرانسه (RFI) در تونس، که یکی از کشورهای اصلی فراهم کننده مبارزان خارجی برای سازمان دولت اسلامی (OEI) است، به آن اشاره دارد. او در جریان صدها مصاحبه ای که در چند سال اخیر انجام داده (۵)، با بسیاری از جهادی های جوان فرانسوی صحبت کرده است که هدف زندگی شان کشتن یا کشته شدن بوده و اکنون که به کشور بازگشته اند بیشتر از این که اصلاح شده یا پشیمان باشند، مایوس و دلسرد به نظر می رسند. به نظر می رسد که سیاست افراطی زدایی برای اثبات ارزش های خود راه درازی در پیش دارد.

جرارد شالیان در کتاب «تاریخ کلاسیک تروریسم»، که در نسخه ای به روز شده منتشر شده است (۶)، یاد آوری می کند که ترور مقدس که تحت عنوان مذهب انجام می گیرد پدیده ای تکرار شونده است و جنبش های مسیحی این ترور را هدایت کرده و از آن تغذیه می کنند و به زورگویی های خود ظاهری متعالی و مطلق می بخشند. اما ژان-ایو لودریان (٧)، وزیر دفاع فرانسه، در مقابل، گسستگی بزرگی در عملکرد سازمان دولت اسلامی مشاهده می کند: ظهور تروریسمی با اهدافی منحصرا مخرب که تا حد زیادی از ابزار و روش های نظامی سود می جوید و به صورت تهدیدی مداوم در جبهه های داخلی و خارجی در آمده است؛ آن چه که از دیدگاه او، تلاش منسجم در عملیات ضد تروریستی نظامی را توجیه می کند (عملیات «نگهبان» در داخل، عملیات «برخانه» و «شمل» در خارج). با این حال، او درباره خطر باور به وجود یک «دشمن داخلی» هشدار می دهد، زیرا همان چیزی است که دشمن انتظارش را دارد. ریچارد لابه ویر، خبرنگار سابق و مشاور کنونی مسائل دفاعی، در مقاله ای تاثیر گذار (٨) به علل تروریسم باز می گردد، که از تخلفات کوچک تا جرایم جدی، نشانگر بالاترین مرحله جهانی شدن است. او با کسانی همچون روزنامه نگاران حرفه ای، کارشناسان و دیپلمات ها اتمام حجت می کند، زیرا به عقیده او اینها، عربستان سعودی را، که یکی از بازیگران اصلی تروریسم است، از قلم انداخته اند. به این ترتیب، او با پیرکنسا (٩) درباره دیپلماسی مذهبی پادشاهی سعودی، که به صورتی کارآمد در تمام دنیا به ویژه آفریقا و آسیا بذرهای خطرناک سلفی گری را می کارد، هم عقیده است.

 ۱-Ghislain Behessa، وضعیت قانون در مواجهه با تروریسم، آرچیپل، پاریس، ٢٠١٧، ١۶٩ صفحه، ١٧ یورو.

٢-John Yoo، جنگ به معنای دیگر، گزارشی شخصی از جنگ با ترور، Grove Atlantic، نیویورک، ٢٠٠۶.

٣-Pierre Lellouche، جنگی بی پایان، انتشارات Cerf، وقایع، پاریس، ٢٠١٧، ۴٨٠ صفحه، ٢۴ یورو.

۴-Jacques Baud، تروریسم. دروغ های سیاسی و استراتژی های مرگبار غرب، انتشارات Rocher، موناکو، ٢٠١۶، ۴٢۴ صفحه، ٩٩/٢٠ یورو.

۵-David Thomson، بازگشته ها. برای جهاد رفتند و به فرانسه برگشتند، Seuil-Les Jours، پاریس، ٢٠١۶، ٣٠۴ صفحه، ۵٠/١٩ یورو.

۶-Gerard Chaliand و زیر نظر Arnaud Blin، تاریخچه تروریسم از دوران باستان تا داعش، فایارد، پلوریل، پاریس، ٢٠١۶، ٨۶۴ صفحه، ١٢ یورو.

٧-Jean-Yves Le Drian، دشمن کیست؟، انتشارات Cerf، وقایع، ٢٠١۶، ٩۶ صفحه، ۵ یورو.

٨-Richard Labeviere، تروریسم، چهره مخفی جهانی سازی، Pierre-Guillaume de Roux، پاریس، ١٧۶ صفحه، ٢٣ یورو.

٩-Pierre Conesa، دکتر سعود و آقای جهاد. سیاست مذهبی عربستان سعودی، روبرت لافونف، «جهان همان گونه که هست»، پاریس، ٢٠١۶، ٣٠۶ صفحه، ٢٠ یورو

Dienstag, 21. März 2017

شادباش نوروزی و جمع بندی یک ساله تحولات در فرقه رجوی

ایران فانوس، بیستم مارس ۲۰۱۷
در آخرین ساعات سال ۱۳۹۵ خورشیدی، تعدادی از اعضای کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس، از فرصت پایانی سال استفاده کرده و گرد هم جمع شدند تا ضمن ارسال پیام نوروزی به مردم ایران همچنین آرزوی نجات و آزادی برای اسرای فرقه رجوی در آلبانی کرده باشند.
در این گردهمایی، پس از تبریک و تهنیت نوروزی، جمع حاضر به جمع بندی یک ساله و تحولات مهم در فرقه پرداختند. مسایلی چون حذف رهبری فرقه، خروج از عراق، شعار سرنگونی، جنگ، برجام، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، ریزش نیرویی، نشستهای رهبران فرقه در آلبانی، شیوه های جدید مهار نیروها، اربابان جدید و مسایل و مشکلات لاینحل دیگری که طی سال ۱۳۹۵ گریبان فرقه را گرفته و رها نکرد و النهایه و در پایان جمع بندی، به معضل فروپاشی فرقه در سال ۱۳۹۶ پرداخته شد که رهبران فرقه اگر همچنان راه طی شده را به پیش بروند، زمان و در مکانی که حضور دارند، به زیان شان به پیش خواهد رفت و جنگ، یگانه راه برون رفت شان اگر اتفاق نیافتد که نخواهد افتاد، کارنامه سیاه فرقه را سیاهتر از سالیان قبل خواهد کرد.
به هر حال، فرقه ای که طی ۵۰ سال حضور و غیابش در صحنه های سیاسی و نظامی، هزینه های مادی و معنوی زیادی روی دست مردم ایران گذاشته و سپس از درون پوسیده و له شده و همه ابزارها و اهرمهای نگهدارنده اش را از دست داده و تنها با پول و امکانات اربابان سر پا نگهداشته شده و تا کنون طی این همه سالها محض فریب مردم و نیروها، حتی یک جمع بندی از گذشته خود نداشته و همچنان مسئولیتهای روشنگرانه و افشاگرانه اش بر دوش ناراضیان و جداشدگان از این فرقه قرار دارد، در این جمع بندی، سعی شد تا در حد توان و مقدورات به مسایل گذشته فرقه و آنچه که در سال آینده پیش رو دارند، پرداخته شود. در پایان نیز، جملگی اعضاء نیات و آرزوهای نوروزی خود را در ارتباط با آزادی اسرای فرقه از چنگال اختاپوس و تروریسم جهانی، ابراز و اعلام داشتند.
کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس
*** 

Montag, 20. März 2017

سال نو بر همه ایرانیان و پارسی زبانان مبارک باد

مهردادساغرچی - کانون آوا - دوشنبه 20 مارس 2017
سال دیگری در راه است حال که سال کهنه را پشت سر گذاشتیم امیدوارم که هر چه خاطره بد است و هر چه اتفاقات تلخ بوده را فراموش کرده و سالی پر از مهربانی و صفا و صلح در تمام جهان را بخصوص پارسی زبانان وهمه کسانی که نوروز باستانی برایشان یادآور آمدن بهار و آفتاب است. سال گذشته برای کسانی که در زمینه حقوق بشر و فرقه ها کار میکردند نیز هم دستاوردها و هم دردها و رنج هایی به همراه داشت، اما آنچه که در ابتدای سال قبل پیش بینی کردیم که همانا رهایی اسیران فرقه رجوی از زندان عراق نجات پیدا خواهند کرد و چنین شد ، هر چند که هنوز تا رسیدن به رهایی کامل مسیری را باید بپیمایند اما این نبردی ایدولوژیک بین نیروهای سیاهی واهریمنی فرقه ها و آزادی خواهان و انسانهایی که توانسته اند دردها و رنج های سالیان اسارت در فرقه را تحمل کرده و با سر سختی به دنیای آزاد برگردند، آری این نبرد فکری و نظری ما باقی خواهد ماند زیرا من اعتقاد دارم که حق مسلم همه انسانها زندگی در دنیای آزاد و خارج از اراده گروه یا کسانی هر سبک زندگی را که دوست داشته باشند انتخاب کنند، آری این نبرد تا رسیدن به رهایی همه هم وندان و کسانی که عمری را در اسارت بوده ایم ادامه خواهد داشت، پس سال جدید حتما سال بهتری از سال قبل با خبرهای خوب برای همه دوستان و همچنین برای همه هموطنان عزیزم در هر کجای این جهان باشند را آرزومندم ، و همینطور امیدوارم در پهنه جهانی بخصوص منطقه خاورمیانه با صلح و دوستی همراه باشد ، به امید روزیکه جنگ و آواره گی به پایان برسد و فردای زیباتر و سالی نیکو تر در انتظار همه باشد.
مهرداد ساغرچی آلمان

Sonntag, 19. März 2017

پیام تبریک “بنیاد خانواده سحر” به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۶ هجری شمسی (پایان وقفه شش ماهه فعالیت)ا

بنیاد خانواده سحر، نوزدهم مارس ۲۰۱۷
“بنیاد خانواده سحر” آغاز سال ۱۳۹۶ هجری شمسی را به عموم ملت ایران، خصوصا خانواده های محترم و نجات یافتگان عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی مملو از خیرات و برکات همراه با آزادی اسیران در بند فرقه رجوی آرزو می کند.
این بنیاد نزدیک به ۱۰ سال پیش در بغداد به منظور کمک به جداشدگان فرقه رجوی و همچنین خانواده های دردمند و رنج کشیده ای که مایل به برقراری ارتباط با عزیزانشان در درون فرقه بودند تأسیس شد و فعالیت خود را به یاری خدا و پشتیبانی خانواده ها آغاز نمود.
طی این مدت یک فراز شکوهمند تحصن نزدیک به ۴ سال مادران و خانواده ها در مقابل دروازه های پادگان اشرف را تجربه کردیم که نهایتا رجوی را مجبور به ترک اشرف و رفتن به اردوگاه لیبرتی، البته با این شرط که آنجا دیگر خبری از خانواده ها نباشد، نمود. انتقال ساکنان پادگان اشرف به اردوگاه موقت انتقالی لیبرتی گامی در جهت از هم گسستن بندهای مناسبات ظالمانه فرقه ای بود. بلندگو تنها وسیله ارتباطی خانواده ها با عزیزانشان بود که بسیاری با شنیدن همین صدا ها تصمیم به خروج گرفتند.
خانواده ها بعد از یک وقفه طولانی نهایتا توانستند خود را به اردوگاه لیبرتی نیز برسانند و جمعا در ۶ نوبت در مقابل دروازه های این اردوگاه تجمع نمودند که انعکاسات گسترده ای در داخل و خارج از عراق داشت. بار آخر تعداد آنان به بیش از ۲۰۰ نفر رسید که لاجرم رجوی را مجبور به خروج سریع و ناگهانی نیروهایش از عراق با کمک ارتش آمریکا کرد. رجوی، که قصد کرده بود نیروهایش را آنقدر در عراق نگاه دارد تا تک به تک به کشتن دهد، وقتی حضور خانواده های مصمم را در نزدیکی نیروهایش دید، خصوصا اینکه صدایشان به گوش عزیزانشان می رسید، تن به انتقال کامل آنان به آلبانی داد و تسلیم شد.
در تابستان گذشته، اعضای گرفتار در فرقه رجوی با خروج از عراق و انتقال به آلبانی، نه تنها به مکانی امن تر رفتند بلکه قطعا به درب های خروجی فرقه نیز نزدیک تر شدند چرا که با دنیای بیرون از فرقه آشناتر گشتند و شعار همیشگی “پیام ما امید – نوید ما آزادی” بیش از پیش قوت گرفت و شعله های امید در دلهای خانواده ها برای آزادی عزیزانشان زبانه کشید.
این روزها هفته ای نیست که شاهد جدا شدن یکی از عزیزان در آلبانی نباشیم و فی الواقع به این شعار همیشگی خود رسیده ایم که “اندکی صبر سحر نزدیک است”.
تاکنون حدود ۲۷۰ نفر از اعضای فرقه رجوی در کشور آلبانی از این فرقه جدا شده اند. برخی توانسته اند به کشورهای اروپائی بروند و برخی به ایران بازگشته اند و البته اغلب در کشور آلبانی در شرایطی نه چندان مطلوب به سر می برند و فرقه رجوی همچنان تلاش می کند به اشکال مختلف مزاحم زندگی عادی آنان گردد.
جداشدگان در آلبانی متفق القول هستند که روند فروپاشی فرقه از درون آغاز شده و سفرهای مریم رجوی و نشست های تشکیلاتی و داغتر کردن نشست های دیگ هم دیگر کارساز نیست. در میان جداشدگان افرادی دیده می شوند که سوابق طولانی با فرقه داشته و جزو مسئولین قدیمی به حساب می آیند.
اخیرا کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان طرحی را ارائه داده که مجددا با اعضای فرقه رجوی مستقر در آلبانی به صورت تک به تک مصاحبه داشته باشد که با مخالفت جدی سران فرقه مواجه شده است. این اعتقاد عمومی هر روز بیشتر قوت می گیرد که بسیاری در داخل سازمان بالاجبار نگاه داشته شده اند و اگر شرایط فراهم شود مایل به ترک سازمان می باشند.
همچنین افکار مردم آلبانی که ابتدا شناختی نسبت به فرقه مخرب رجوی نداشتند روز به روز با ماهیت و عملکرد این سازمان بیشتر آشنا می شود و اکثریت مردم و نمایندگان آنان با حضور چنین فرقه ای در خاک خودشان که توسط آمریکا به کشور آنان تحمیل گردیده مخالف هستند. حضور یک فرقه بسته در خاک اروپا که اعضای خود را همچون فرقه های قرون وسطائی به اسارت گرفته است برای هیچ کس پذیرفته نیست و این شرایط قطعا دوام نخواهد داشت.
“بنیاد خانواده سحر” بعد از یک وقفه ۶ ماهه از زمان خروج کامل نیروهای سازمان مجاهدین خلق از عراق مجددا فعالیت خود را در جهت اطلاع رسانی به خانواده ها آغاز می نماید و تلاش دارد با توجه به محدودیت های متعدد، تا حد امکان خانواده ها را در جریان امور قرار دهد. امید است همیشه خبرهای خوب برای خانواده ها داشته باشیم و دل آنان را به وصل ارتباط با عزیزانشان روشن نمائیم.
هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر
با ما در ارتباط باشید
saharfamily@yahoo.com