Dienstag, 6. Dezember 2016

یقین شبنم مددزاده یا یقین مردم ایران!؟

عاطفه اقبال ـ وبلاگ نوشته های عاطفه اقبال ـ سه شنبه 6 دسامبر 2016

یقین شبنم مددزاده یا یقین مردم ایران!؟

  خانم شبنم مددزاده در قسمت پایانی سخنانی در مراسم مجاهدین در پاریس می گوید :
" مردم ایران یقین دارند که سرنگونی این رژیم، رژیمی که کمر به نابودی انسان و انسانیت بسته است به دست سازمان پرافتخار مجاهدین و شورای ملی مقاومت محقق خواهد شد. " !!
باید توضیح دهم که خانم مددزاده یک زندانی سیاسی است که پنج سال در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی بدون حتی یکروز مرخصی، همراه با برادرش زیر شکنجه دژخیمان بوده است. آزادی او و فرزاد برای من و تمامی فعالین حقوق بشر بسیار خوشحال کننده بوده و هست. شبنم با خروج از ایران و پیوستن به مجاهدین جایی که اکثر اعضایش خانواده اش در آن هستند، اکنون یک مجاهد است. برای همین مایلم از خانم مددزاده که من او را فردی قابل احترام به دلیل اعتراض و مقاومتش در مقابل جنایات رژیم جمهوری اسلامی میدانم، بپرسم :
" خانم مددزاده عزیز، شما چگونه به این یقین رسیده اید و بر روی چه اسنادی در یک جمع عمومی میگوئید که مردم ایران به سرنگونی رژیم توسط مجاهدین آنهم در شرایط فعلی یقین دارند!؟ به چه دلیل بعنوان نماینده تمامی مردم ایران سخن میگوئید؟ شما که پنج سال از مردم جدا بوده و بعد هم به خارج کشور آمده اید چگونه توسط تمامی مردم به این سرعت انتخاب شده اید که از قول آنها در رابطه با چنین انتخابی سخن بگوئید؟ آیا شما می توانید سخنان خود را حتی از قول همان تعداد زندانیان زن سیاسی که با هم در یک بند بوده اید، بیان کنید؟ چند در صد آن زندانیان سیاسی که با شما در یک بند بودند، از مجاهدین حمایت می کردند و به این یقینی که شما بیان می کنید، اعتقاد داشتند؟ شما اگر نگاه کوتاهی به آمار زندانیان سیاسی که از سال 88 به بعد از ایران خارج شده اند، بیاندازید خواهید دید که تعداد بسیار کمی از آنها به مجاهدین پیوسته اند و بقیه با وجود مشکلات اقتصادی که بعنوان یک پناهنده با آن روبرو بوده اند، ترجیح داده اند به مجاهدین نزدیک نشوند. خانم شبنم مددزاده شما میتوانید از قول خودتان بر پایه اعتقاداتتان در جمع خصوصی مجاهدین این یقین را هر چقدر میخواهید بیان کنید. اما وقتی چنین حرفی را در مراسمی که مجاهدین آنرا انعکاس بیرونی میدهند، میزنید، باید برای آن سند و مدرک ارائه دهید. من بسیار از آزادی شما از شکنجه گاه های جمهوری اسلامی خوشحالم ولی کاش بجای نماینده مردم ایران شدن، اندکی از درد و رنجی که مردم در نبودن یک اپوزیسیون جدی در مقابل سرکوب ولایت فقیه در این مدت سی و اندی سال کشیده اند، سخن می گفتید. کاش از اینکه مجاهدین، سازمانی که به قیمت خون فداکارترین فرزندان این ملت ریشه و قوام گرفته بود را با انقلاب ایدئولوژیک خود به فاضلاب های لیبرتی و اینک به برهوت آلبانی کشانده اند، سخن می گفتید و از جانب مردم خواستار پاسخگویی رهبران مجاهدین می شدید! خانم شبنم مددزاده عزیز، کاش قبل از اینکه بسرعت لباس مجاهدی بتن کنید، در جهت دفاع از همان مردمی که بخاطر آنها به زندان رفته اید، خواستار این می شدید که مجاهدین یک جمع بندی مختصر از کارهایی که در نزدیک به چهل سال گذشته در رابطه با سرنگونی رژیم انجام داده اند، به مردم ارائه دهند و غملکردهای خود را چه در رابطه با انقلاب ایدئولوژیک درونی و چه ارتباطات بیرونی خود توضیح دهند. و یک نقد کوچک نسبت به راهی که در این مدت رفته اند، بیان کنند!
من بسیار خوشحالم از اینکه مجاهدین اینک - و با تاخیر بسیار - به همان کاری که سالهاست توسط بسیاری از فعالین حقوق بشر و زندانیان سیاسی سابق انجام شده است و ادامه دارد. مبادرت کرده و به عدالت خواهی قتل عام زندانیان سیاسی برخاسته اند. - البته بدون اینکه به کارهای بسیاری که در گذشته در این راستا شده، اشاره کنند و دیدگاه قبلی خود را نقد کنند- و امیدوارم که به این کار سرعت بخشند و کارزار عدالت خواهی را تنها در نمایشات تبلیغی برای مطرح کردن خود نبینند و با لابی های که در کشورهای اروپایی و آمریکایی دارند پای رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را به دادگاه های بین المللی و بطور خاص به دادگاه لاهه بکشانند. در آن صورت می توان گفت که این کارزار نمایشی نبوده و کارکرد عملی در جهت دادخواهی داشته است.
سخن آخر اینکه: خانم مددزاده از جانب خودتان سخن بگوئید. یقین خود را به مردم ایران بسط ندهید که مجاهدین در این مدت با همین توهم به خطا رفته اند!
عاطفه اقبال - 14 آذر 95 برابر با 3 دسامبر 2016

نامۀ سرگشاده به خانم فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا

غفور فتاحیان ـ پیوند رهایی ـ سه شنبه 6 دسامبر 2016
نامۀ سرگشاده به خانم فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا
اعتراض به آزادی عمل مریم رجوی در اروپا
نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین
سرکار خانم موگرینی مسئول محترم سیاست خارجی اتحادیۀ اروپا،
اینجانب غفور فتاحیان به مدت بیست سال اسیر فرقۀ رجوی در عراق بودم و تمام جوانیم را در پادگانهای فرقۀ رجوی گذرانده ام لذا به طور کامل با سیاستهای این فرقه آشنایی دارم. من در طی این مدت هیچ گونه اطلاعی از خانواده و بستگان خودم نداشتم و هیچ گونه دسترسی به تلفن و حتی رادیو هم نداشتم تا چه رسد به انترنت و فضای مجازی نه تنها من بلکه تمام کسانی که در این فرقه گرفتار بوده و هستند در چینن شرایطی بوده می باشند.
اگر بخواهم در این مورد بطور خلاصه هم بنویسم شاید روزها و ماهها طول بکشد ولی بطور بسیار فشرده قسمت بسیار ناچیزی از آنچه من و امثال من در تشکیلات این فرقه دیده و تجربه کرده ایم را برای شما بازگو می کنم:
سرکار خانم موگرینی،
در قرن بیست و یکم در همین عراق که پادگان های نظامی فرقه رجوی بر پا بود شمار بسیار زیادی از دوستانمان که مخالف سیاستهای فرقه گرایانه رجوی بودند به زندانها و شکنجه گاهها فرستاده شدندو بسیاری از آنها کشته و ناپدید شدند ولی حالا همین شکنجه گران و آدمکشان در خیابانهای اروپا آزادانه می گردند.
خانم موگرینی 
آیا می دانید که در فرقۀ رجوی ازدواج و دوست داشتن حرام و ممنوع و بلکه جرم بوده و می باشد؟! آیا می دانید اگر نکاتی جنسی به ذهن کسی بزند باید آن را بنویسد و سپس در جمع دوستانش آنها را بخواند تا به اصطلاح شرمنده شود و مورد انواع تحقیرها و توهینها قرار بگیرد؟!
آیا می دانید موقعی که ما و همۀ اعضای این فرقه در عراق بودیم تمام افراد در طی روز بایستی هیجده ساعت کار طاقت فرسا در زیر حرارت پنجاه درجۀ بیابانهای عراق آن هم با حد اقل غذا کار می کردند؟!!
و بعد از این همه کار هم که بسیاری از اسیران به آن برده داری نوین نام نهاده بودند تازه باید نمونه هایی از کم کاری را می نوشتی و در یک نشست شیبه دادگاه می نشستی و آنها را می خواندی و نفرات و مسئولین فرقه هم با فحش و تحقیر و توهین و بعضا با کتک کاری حساب فرد را می رسیدند؟!
خانم موگرینی،
در مقرهای فرقۀ رجوی که اکنون همه شان در خاک اروپا قرار دارند و بیشترین تعداد در آلبانی هستند دسترسی به هر چیزی خارج از سیستم تشکیلات فرقه ممنوع بوده و می باشد و فقط باید به خط  مشی و برنامه ای که سران فرقه می دادند عمل نمود و هیچگونه انتقاد یا اعتراضی تحت هیچ عنوانی نبایستی علیه زوج مسعود ومریم یعنی رهبری عالی فرقه انجام شود بلکه همه اعضا باید از این رهبری تعریف و تمجید بکنند  رهبریی که فرد زنده و مشخص کنونی آن مریم رجوی مقیم فرانسه می باشد که باید به خاطر انبوهی جنایاتش که در طی این مدت مرتکب شده در یک دادگاه بین المللی محاکمه شود.
تمام ادعاهای حقوق بشری و دموکراسی مآبانۀ مریم رجوی که در شوهای خود  در فرانسه و خاک اروپا بیان می کند تنها برای فریب اذهان عمومی و دولتها و پارلمانهای اروپا می باشد.
از این رو از شما به عنوان عالی ترین مقام مسئول امور خارجی اتحادیه اروپا می خواهم که از قدرت و نفوذ خود استفاده کرده از فعالیت های این فرقه تروریستی که رهبری آن به نمایندگی مریم رجوی مقیم فرانسه می باشد، در خاک اروپا جلوگیری کنید.

منبع: پیوند رهایی

Montag, 5. Dezember 2016

فرقه رجوی در نقش اپوزیسیون دولت سوریه

علی جهانی، وبلاگ آیینه، پنجم دسامبر ۲۰۱۶
علی جهانی
اصولا فرقه رجوی که مثل یک حزب باد عمل می کند و هر طرفی که باد بوزد بدان سمت تغییر جهت می دهد و بر همین اساس اگر به گذشته اش نگاه کنید یک روز در کنار صدام بقول خودش صاحبخانه علیه مردم ایران ایفای نقش می کرد و بعد به محض سقوط صدام در کنار بقایای حزب بعث و گروه تروریستی داعش ؛  تبدیل شد به اپوزیسیون دولت منتخب مردم عراق و الان هم که دیگر با فضاحت از عراق اخراج شده است   و ارتش آزادیبخش دیگر در جوار خاک میهن نیست تا مثل گذشته  به اقدامات تروریستی علیه مردم ایران مشغول گردد . و  در کمپ البانی آپارتمان نشین شده است . لذا در چنین شرایطی سران این فرقه و بطور خاص مریم عضدانلو که این روزها سعی دارد جای خالی شوهر مفقودش را پر کند و در نقش او بازی کند با برگزرای انواع و اقسام خیمه شب بازی ها در پاریس تحت عنوان کنفرانس و سیمنار های گوناگون در مورد سوریه نقش اپوزیسیون دولت سوریه را بازی کند . حال سوال اینجاست که چرا در چنین شرایطی سران فرقه نقش اپوزیسون دولت سوریه را بازی می کنند ؟
به نظر بنده دلیل اصلی اش اینست که چون دیگر این فرقه تروریستی بخاطر عملکرد فرقه گرایانه اش در بین مردم و گروههای سیاسی جایی ندارد و اصلا دیگر بخاطر وضعیت وخامت بارش عددی در معادلات و مسایل ایران بحساب نمی آید و تبدیل به یک کارت سوخته شده است . لذا در چنین شرایطی سعی می کند خود را با آویزان کردن به مسایل سیاسی در سوریه که در صدر اخبار جهان هست و  ربطی به اینها ندارد خود را مطرح سازد و اینطور وانمود کند که پارامتر مهمی در معادلات منطقه ای می باشد  . می گویند طرف را به ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت . حال حکایت این فرقه هم به این مثل شبیه هست . چون در حالی که دیگر در حال فروپاشی تشکیلاتی کامل هست و هیچ جایی در نقش یک نیروی فعال اپوزیسیون ندارد سعی می کند با جیب خالی پز عالی بدهد و خود را در معادلات مهم منطقه خاورمیانه بخصوص مسایل سوریه پارامتری قابل توجه وانمود کند و روی همین حساب هست که اگر به اخبار این فرقه توجه کنید تمامی اخبارش راجع به مسایل سوریه هست و بیشتر از اپوزیسیون سوریه اخبار این کشور را انعکاس و پوشش خبری می دهد و اگر یک کسی آشنایی با این گروهک ایرانی نما نداشته باشد فکر می کند که این یکی از گروههای  سوری مخالف دولت بشار اسد می باشد .
در اینجا می خواهم خطاب  به خانم عضدانلو که سعی می کند بجای رجوی مفقود ایفای نقش کند بگویم شما که حتی دیگر نوان جمع و جور کردن تشکیلات زوار در رفته تان را ندارید و ارتش به اصطلاح آزادیبخش تان در کمپ تیرانا آپارتمان نشین شده است چطوری می خواهید مسایل سیاسی بسیار  پیچیده سوریه را حل کنید ؟
البته مشخص هست که بقول معروف سنگ بزرگ علامت نزدن است ولی به شما توصیه می کنم که لقمه گنده تر از دهان تان را برندارید و شما مسایل داخلی تشکیلات در حال موت تان را حل کنید و مسایل سیاسی مردم ایران و عراق و سوریه به شما ربطی ندارد و سعی نکنید با این شکلک ها خود را مطرح کرده و صورت تان را با سیلی سرخ نگه دارید چون دیگر همه می دانند که حنای شما رنگی ندارد و این امامزاده شما نه تنها شفا نمی دهد بلکه کور هم می کند و مردم سوریه هم همانند مردم ایران نیازی به قیمی مثل شما ندارند و خودشان بهتر بلد هستند که مسایل داخی شان را حل کنند و شما هم با این ادا و اصول ها نمی توانید کسی را بفریبید و دردی هم از درد های بی درمان تان را حل نخواهد کرد .
*** 

کینه حیوانی رجوی نسبت به دانشجویان ایرانی و خوابهای پنبه دانه مریم قجر داعشی

محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، پنجم دسامبر ۲۰۱۶
محمد رزاقی
 سایت رجوی داعشی برای ۱۶ اذر که روز دانشجو می باشد یک فراخوان اعتراض یک هفته ای را درج کرده و در این فراخوان از انجمنها و دانشجویان موهوم که وجود خارجی ندارند نقل و قول کرده که گویا با فراخوان فرقه رجوی داعشی یک هفته در حمایت از این فرقه جنایتکار و ارتش دست ساز رجوی که انهم وجود خارجی ندارد و فقط در خیالات ابلهانه رجوی داعشی و سران فرقه وجود دارد به اعتراض خواهند پرداخت !
رجوی داعشی سعی می کند به مناسبتهای مختلف با صدور پیامهائی که هیچ ایرانی با شرافت به ان اهمیت نمی دهد برای خود کلاه نمدی بسازد .
جا دارد اینجا به  یک نمونه و ماهیت ؛کینه حیوانی رجوی داعشی نسبت به دانشجویان و طبقه روشنفکر ایرانی را بیان کنم .
چند ماه ار انتخاب اقای خاتمی به ریاست جمهوری نگذشته بود که رجوی در اردوگاه باقر زاده نشست عمومی برگزار کرد و گفت خاتمی گفته می خواهد معاند به منتقد و منتقد به موافق رژیم تبدیل کند و موضوع این که با سر کار امدن اقای خاتمی مردم ایران و دولتهای اروپائی و امریکائیها خاتمی زده شده اند و باید اعضاء فرقه هم خاتمی زدائی شوند !
رجوی داعشی در اوهام و خیالات ابلهانه خود مدعی بود که چون ایشان مریم قجر بعنوان رئیس جمهور باسمه ای معرفی کرده سران رژیم ایران هم در مقابل خاتمی را بعنوان ریئس جمهور انتخاب کرده تا  از سرنگونی نجات بدهند !
رجوی داعشی به اعضاء فرقه دستور داد علاوه بر اینکه همه باید از خاتمی عبور کنند و خاتمی زدائی شوند وهر عضوء فرقه با شاخص عملیات انتحاری به داخل ایران رفته عملیات نظامی ( ترور ؛ خمپاره زنی ) در داخل کشور انجام دهد تا خط خاتمی را بسوزانند و انقدردر داخل  ایران عملیات نظامی اجراء کنید که سران رژیم ایران مجبور شود فضاء را بسته و نظامی کنند و یا مجبور شوند خاتمی را برکنار و حتا دستگیر کنند !
سپس رجوی به حمایت اقشار مختلف مردم از اقای خاتمی پرداخت و با بغض وکینه حیوانی شروع به توهین کردن به ملت ایران کرد و گفت :
حساب ملت که معلوم ! ملت بی غیرت غرق در جیم ( مسائل جنسی ) هستند .
حساب این دانشجوهای قرطی ؛ سوسول و مهندس ها هم که برای خاتمی صوت و کف می زنند معلوم  باید بهشان گفت ما ریئس جمهور معرفی کردیم شما رفتید از خاتمی حمایت کردید !
سپس همه دانشجویان  ؛ مهندس ها را به جرم خیانت باید چسباند سینه دیوار تیر باران کرد !
حال رجوی داعشی با سوء استفاده ار روز دانشجو به دادن اطلاعیه های دروغین رو اورده و با شیادی و شامورته بازی می خواهد  وانمود کند که سری در میان دانشجوها دارد و  گویا جمعی از دانشجویان خوزستان یا گروهی از دانشجویان همدان از فرقه رجوی حمایت کرده اند ! در اصل این شیوه شناخته شده فرقه رجوی داعشی برای بزرگ کردن فرقه اش می باشد .
همچنین سایت فرقه رجوی داعشی  یک بیانیه بنام دامپزشک سابق محمد ملکی مزدور  در سایتهایش درج کرده که باید به ایشان هم بگویم دیر امدی ای نازنین !
اگر ۱۵ سال پیش به رجوی ارادت پیدا می کردی  ان موقع رجوی زنباره حتما با یک جهش انقلابی و ایدئولوژیک و مجاهد گونه دختر یا عروستان را به عقد خو دش در می اورد و راه سرنگونی درحرمسرایش بر روی تخت هموار می کرد .
اما به نظر می رسد این مزدور مفلوک به جزء نشخوار کردن یاوه های رجوی برای دریافت دلارهای خونین برای خرج فرزندش در بلاد کفر هیچ راه دیگری ندارد و مثل رجوی داعشی وعده سرنگونی و دگر گونی را به دانشجو ها پیش گش کرده که این بیانیه همانند پارس نشسته هم نیست بلکه  می ماند به زوزه های سگ استخوان خورده که موقع خوردن استخوان دهانش اب می افتد ولی موقع دفع ماتحت اش میسوزد و از سوزش زوره می کشد حالا ملکی مفلوک هم با دریافت دلارهای خونین از رجوی داعشی زوزه های جانسوزش را از طریق سایتهای فرقه رجوی داعشی به نمایش می گذارد .
اما به رجوی داعشی باید گفت بفرما این میدان اگر توانستید از میان ۵ ملیون دانشجو ۵۰ نفر در یک جا جمع کنی تا از رجوی داعشی حمایت کنند انوقت می توانی ادعا داشته باشی . مطمئنم ملت ایران و بطور خاص دانشجویان و فرهنگیان و جامعه روشنفکر ایران چه در داخل و یا خارج از ایران مثل همیشه به جفنگ ؛ یاوه گوئی های رجوی داعشی اهمیتی نخواهند داد حتا درون خانه و اطاقهای خود بعنوان حمیات از فرقه رجوی داعشی یک دقیقه هم به حالت اعتراض نخواهند ایستاد چه برسد به اینکه بخواهند به پیروی از اطلاعیه های رجوی داعشی یک هفته اعتراض کنند  .
 مطمئن ملت ایران ؛ بطور خاص قشر دانشجو ؛ روشنفکر ایرانی هیچ وقت وطن فروشی ؛ خیانت ؛ جنایت ؛ خود فروشی رجوی داعشی به سرویسهای اطلاعاتی مثل موساد ؛ شیوخ مرتجع عرب  فراموش نکرده و نخواهند کرد .
به مریم قجر داعشی هم می گویم طبق روش ثابت هر ساله به مناسبت روز دانشجو خوابهای پنبه دانه ات را تکرار کن امسال هم روز دانشجو خواهد رسید و خواهید دید که اب از اب تکان نخواهد خورد و شما بعنوان رئیس  جمهور حسرت به دل ترشیده با ان سران فرقه مخ پوسیده همچنان به دیدن خوابهای پنبه دانه به مناسبتهای مختلف دیگر ادامه بدهید . .
پاریس : محمد رزاقی 
*** 

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است

شهروز تاج بخش، وبلاگ تاج بخش، پنجم دسامبر ۲۰۱۶
نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است
روز شنبه ۲۶ نوامبر ، فرقه رجوی برای استفاده‌های تبلیغاتی در نمایشی تازه از سوی مریم رجوی در پاریس با عنوان ” کنفرانس فراخوان به عدالت ” ! ، با گرد هم آوردن شماری از ” شخصیت ” ! های غیر ایرانی از دور خارج شده که عموما و طبق گفته های بسیاری از خود آنان با گرفتن دستمزدهای آنچنانی حاضر به شرکت و سخنرانی در جلسه های فرقه می گردند ، بار دیگر مفاهیمی حقوق بشری و اخلاقی را دستاویز سوء استفاده قرار داد .
ناگفته پیداست که هدف از چنین نمایش های صرفا تبلیغاتی از سوی فرقه رجوی اساسا و به هیچ عنوان ارتباطی با عنوان این جلسه یعنی فراخوان به عدالت ندارد و جز خوراک تبلیغاتی برای هواداران سرخورده از یک طرف و به دنبال تصاحب حرکت ها‌ی عدالت خواهانه بودن از طرف دیگر ، خروجی دیگری حتی از سوی سران فرقه نیز برای آن متصور نیست .
واقعیت این است که آنقدر دم زدن از مفهوم عدالت از سوی مریم رجوی ، بی محتوا و مضحک می نماید که سخن گفتن در این باره ، بررسی از ابعاد مختلفی را می طلبد که در حوصله این مقال نمی گنجد .
پر واضح است که عدالت طلبی و پیگیر اجرای آن بودن ضرورتی حقوق بشری ، اخلاقی و سیاسی است که در لزوم آن بحثی نیست اما مسئله اینجاست که جریانی که خود مسبب بی عدالتی های بسیاری در حق هواداران ، اعضای خود و خانواده های آنان است ، صلاحیت دم زدن از این مقوله را ندارد ، هر چند این حق برای فرقه رجوی محفوظ است به شرطی که قبل از آن موارد بی عدالتی ، نقض سیستماتیک حقوق بشر و هزاران جنایت دیگر را که در درون تشکیلات جهنمی اش به وقوع پیوسته است ، تعیین تکلیف نموده و ابتدا روشن کند که خود به این ارزش پایبند است که البته به گواهی تاریخ و ماهیت این فرقه‌ی قرون وسطایی چنین انتظاری دور از ذهن می نماید .
از سوی دیگر باید پرسید که با چه توجیهی این فرقه‌ی به غایت ضد ایرانی به دنبال دفاع از حقوق مردم ایران بر می آید و خود را محق می داند که از سوی مردم و نیروهای سیاسی ایرانی ، داعیه دار مفاهیمی چون آزادی و عدالت باشد ، در حالی که در این نمایش مضحک و موارد مشابه ، حتی یک نماینده از سایر گروه های ایرانی اپوزیسیون شرکت نداشته اند که دلیل آن از سویی ماهیت توتالیتر و تمامیت خواهانه فرقه است و از سوی دیگر این حقیقت که هیچ جریان ایرانی دیگر ، فرقه‌ی رجوی را به رسمیت نمیشناسد و فعالیت های آن را در راستای منافع مردم ایران نمی داند .
البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر است قدری صداقت در گفتار و عمل داشته و پاسخ موارد نقض حقوق بشر در تشکیلات فرقه را بدهد و روشن کند که در تمام سالیان فعالیت فرقه‌ی متبوعه‌ خود و همسر مفقود الاثر ، چه اقدام مؤثر و سازنده ای صورت داده است که خیرش به مردم ایران رسیده باشد .
از نظر مردم ایران و فعالان سیاسی ایرانی ، فرقه رجوی نه تنها صلاحیت ورود به مسائل مربوط به ایران را ندارد بلکه با تصمیم های اشتباه ، خیانت ها و فعالیت های مخرب خود ، فقط در خلاف جهت منافع مردم ایران حرکت کرده است و لذا شایستگی دم زدن از نمایندگی این مردم را ندارد چه برسد به ادعای پیشتازخلق بودن و دفاع از آزادی و عدالت .
در شرایطی که فرقه‌ی رجوی با از دست دادن موقعیت لرزان خود در عراق و اجبار به انتقال نیروها به آلبانی و دیگر کشورها ، دچار سردرگمی بسیاری شده است ، برپایی چنین نمایش های تبلیغاتی نیز دردی از مشکلات حل نشدنی این فرقه دوا نخواهد کرد و سیری که به سقوط منتهی است از شتاب باز نخواهد ایستاد .
عدالت خواهی ارزشی است که برای دفاع از آن می بایست خود به آن متعهد بود و چنین ادعایی از سوی خانم رجوی و دستگاه سرکوبگر فرقه‌ی رجوی نه قابل قبول است و نه باور پذیر .
**

پاسخی از سردار جنگل


مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم دسامبر ۲۰۱۶
مهدی خوشحال بغداد
مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۰۵٫۱۲٫۲۰۱۶
سایت اینترنتی افشاگر وابسته به مجاهدین خلق، اخیراً ویدئویی را منتسب به مسعود رجوی که تنها صدا دارد و تاریخ ۷ اسفند سال ۱۳۹۱ را قید کرده است، با آب و تاب روی سایت قرار داده است. این ویدئو „مسعود رجوی ـ نامه ای از سردار جنگل“ نام دارد و به مدت ۱۹ دقیقه است.
مسعود رجوی در این ویدئو ابتدا از دوام ۷ ساله جنبش جنگل و ۴۹ ساله جنبش مجاهدین یاد می کند و این دو جنبش را که هیچ وجه تشابهی با هم ندارند، در قیاس با هم قرار می دهد و خیانت روسها به جنبش جنگل را علت شکست این جنبش می داند و لابد رمز ماندگاری فرقه خود را عدم خیانت دولت سابق عراق و حکومتهایی که مجاهدین خلق طی این سالها به آنها وابسته بودند می داند.
او سپس به اصل قضیه می پردازد و نامه و یا امان نامه ای که رییس نیروی قزاق رتمستر کیکا چینکوف، خطاب به میرزا کوچک خان، می نویسد و در آن نامه پس از تهدید میرزا که خسارات جنگ به عهده او خواهد بود و سپس به تسلیم میرزا اشاره دارد، می پردازد و النهایه پاسخ میرزا به اتریاد طهران را که با „دیر آمدی ای نگار سرمست“ شروع می شود را می خواند و به گونه همیشگی جنبش جنگل را در قیاس با جنبش مجاهدین و میرزا کوچک خان را در قیاس با خود قرار می دهد و در ازای پاسخ میرزا کوچک خان به نامه رییس اتریاد طهران که پاسخ دندانشکنی بود، در قیاس با نامه خود که به رهبران تهران نوشته است یاد نمی کند.
از آنجا که میرزا کوچک خان جنگلی رهبر جنبش جنگل همان گونه که در ایام حیاتش نامه درخور به دشمنانش نوشته و سخت از منافع مردم دفاع کرده و هم اکنون زنده نیست تا از خود و منافع مردم در مقابل بیگانگان و تروریسم وهابی، دفاع کند و از آنجا که نگارنده این سطور قبل از انقلاب بخشی از هویت سیاسی ام متاثر و ملهم از جنبش جنگل و با مطالعه کتاب سردار جنگل اثر ابراهیم فخرایی و از این موارد آغاز شده، در غیاب سردار جنگل میرزا کوچک خان، پاسخ مسعود رجوی را خود می دهم.
دوست طالشی دارم که گاه با هم می نشینیم و تا پاسی از شب حرف می زنیم. اتفاقاً چند روز قبل و آخرین بار گفت و گپ مان در ارتباط با جنبش جنگل و میرزا کوچک خان بود. دوستم عکسی از پدر بزرگش که همراه میرزا بود به من نشان داد و گفت که پدربزرگش همرزم میرزا بوده و علت مرگ میرزا را نه برف و کولاک کوههای طالش بلکه فداکاری میرزا تعریف می کرد. او ادامه داد، میرزا با بنیه قوی ای که داشت، براحتی قادر به عبور از برف و یخبندان کوههای طالش بود، اما همرزم و همراهش گائوک آلمانی در مقابل سرما و گرسنگی از حال رفت و میرزا ناچار شد تا گائوک را به دوش بکشد و درنتیجه خود در ادامه راه خسته و کوفته شد و بر خاک افتاد.
در همین رابطه و قبلاً نیز طی مقاله ای به نام “ چگونه سرداران جاودانه می شوند“ به چگونگی شخصیت و مرام مبارزاتی میرزا کوچک خان و مجاهدین خلق، پرداخته ام.
جدا از این که جنبش مسلحانه جنگل در عصر خود درست یا غلط بوده باشد و یا بعدها ثمر داده و یا نداده باشد و یا ثمرش هرز رفته و یا نرفته باشد، بی شک امروز اگر میرزا زنده بود راه و رسم مبارزاتی اش را متناسب با زمان و مکانی که در آن زندگی می کرد، انتخاب می کرد و هرگز از طریق پول و سلاح بیگانه به مردم خود خیانت نمی کرد.
دو خصلت انسانی و مبارزاتی میرزا کوچک خان جنگلی، مسعود رجوی که سهل است بلکه او را با همه رهبران مبارزه متمایز می کند و اصالت مبارزاتی اش را بر تاریخ آشکار می کند اول این که، در آذرماه سال ۱۳۰۰  میرزا جانش را فدای همرزم و مردمش کرد و دوم این که، وقتی میرزا در ارتفاعات طالش بر خاک افتاد تنها یک ریال در جیبش باقی مانده بود. این چنین بود که میرزا در قلب مردم و روح جنگل جاودانه شد و آنان که شبها سر بر بالشت دشمن می گذارند و میلیونها بشکه نفت دستمزد می گیرند هرگز قادر نخواهند بود خود و فرقه شان را با میرزا کوچک خان و جنبش جنگل، مورد قیاس قرار دهند.
„پایان“

سوءاستفادۀ فرقه رجوی از شخصیت های انقلابی

بیژن ـ انجمن نجات مرکز البرز ـ دوشنبه 15 آذرماه 1395

سوءاستفادۀ فرقه رجوی از شخصیت های انقلابی

ژست های مریم در خصوص آزادی!!!11  آذر سالروز شهادت میزا کوچک خان جنگلی بود که سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی به همین مناسبت در سایت ها و شبکه های اجتماعی ناموفق خود عناوینی در حمایت از کوچک خان بزرگ مرد جنگلی مطرح نموده حال ابتدا اشاره ای به معرفی این شخصیت انقلابی و سپس علت حمایت دروغین و خیانت بار فرقه به این شخصیت میگردد :
یونس میرزا یا همان یونس استادسرایی مشهور به میرزا کوچک خان جنگلی مبارز انقلاب مشروطه ، رهبر جنبش جنگل ملی گرای گیلانی و رئیس جمهور جمهوری جنگل بود که در روستای استاد سرا از توابع شهر رشت استان گیلان در سال 1257 در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و سرانجام در سال 1300 در ارتفاعات تالش به دلیل مبارزه با رژیم دیکتاتوری رضا شاه و روسیه متجاوز تحت تعقیب و تا آخرین لحظات زندگی همراه و پیشتاز همرزم ها و سربازانش بود تا اینکه در ارتفاعات سردسیر یخ زد و به عبارتی در آرمانش ذوب شد و جان به جان آفرین تسلیم و سر وی بدست مزدوران خودفروختۀ جنگل از تن جدا گردید و به تهران نزد رضاشاه فرستاده شد " روحش شاد و یادش گرامی ".حال شخصیت منفوری مانند مسعود رجوی و دارو دسته اش با حمایت دروغین از چنین شخصیت هایی انقلابی ژست انقلابی گرفته و با فرافکنی و دجالگری می خواهند خودشان را در صف مبارزان انقلابی قرار بدهند اما همانگونه که زندگینامه و انقلاب میرزای ما بر همگان روشن است او هرگز دست به کشتار مردم تحت ظلم و استبداد حکومت و استعمار روسیه و انگلیس نزده و تا آخرین قطره خون خود جلوتر از هوادارانش جنگید و بدون هیچگونه وابستگی همراه انقلابیون بود و هرگز صحنه نبرد را ترک نکرد و اینک چگونه یک فرقه تروریستی به خود اجازه میدهد برای سالروز میرزای ما ، میرزا کوچک خان جنگلی که مایۀ سرافرازی مردم گیلان و ایران زمین است با حمایت دروغین خیانت به چنین مردی کند ، آری سوگواری چنین فرقه هایی که همواره به انقلاب مردم خیانت کرده و با کشورهای استثمارگر هم پیمان بوده ، خیانت و بی احترامی به شخصیت های انقلابی مردم ایران زمین می باشد و سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی این را باید بداند که با این ترفندها و سوءاستفاده از شخصیت های مبارز و انقلابی همچون میرزا کوچک خان ، ستارخان و باقرخان از کشور ایران و اشخاصی مانند مائو و چکوارا ،هرگز مانند گذشته نمی توانند اهداف پلید خود را اشاعه داده چون محققان و پژوهش گران در امور فرقه شناسی به خصوص اعضای جدا شده از این فرقه تمام و کمال در افشاگری این پدیده شوم تلاش می نمایند.
لازم به توضیح است که فرقه با سوء استفاده از مردان انقلابی در فریب و جذب نیرو نیز در بیرون تشکیلات و حفظ نیرو در درون تشکیلات خود موفقیت هایی را کسب کرده بود : با برگزاری بزرگداشت برای چنین مردانی در رسانه خود و ژست انقلابی افراد ناآگاه به مکانیزم دستگاه فرقه ای جذب نیرو و عضو گیری می کردند و در درون تشکیلات نیز به شیوه های متفاوتی از این بزرگمردها سوء استفاده میکردند برای مثال کسی درخواست جدایی از فرقه را میداد یا قصد فرار و آشوب داشت اگر اهل گیلان بود از جنبش گیلان و هم ولایتی بودن وی با میرزا کوچک خان جنگلی صحبت می نمودند حال اگر فرد خاطی آذری بود ازدلیر مردان آذربایجان همچون ستارخان و باقرخان دم میزدند که باید راه آنها را ادامه داد و اینگونه با خیانت و با کوچک شمردن انقلاب های مقدس به اهداف خود می رسیدند.
بیژن