Samstag, 21. Januar 2017

قابل توجه وطن فروشان فرقه رجوی

ترکیه 'دیگر اصراری به حل بحران سوریه بدون اسد ندارد'



    مهمت شیمشک، معاون نخست وزیر ترکیهحق نشر عکسEPA
    Image captionمهمت شیمشک، معاون نخست وزیر ترکیه
    مهمت شیمشک، معاون نخست‌وزیر ترکیه، گفته است که این کشور دیگربر حل بحران سوریه با کناره‌گیری بشار اسد، اصرار ندارد
    به گفته آقای شیمشک اوضاع در شرایط فعلی به نحو چشمگیری تغییر کرده است
    معاون نخست‌وزیر ترکیه که در نشست جهانی اقتصاد در داوس صحبت می‌کرد، گفت: "تا آنجایی که به موضع ما درمورد بشار اسد مربوط می‌شود، ما فکر می‌کنیم رنج و دردی که مردم سوریه متحمل می‌شوند به وضوح به رژیم بشار اسد مرتبط است. اما ما باید در این مورد واقع‌بین باشیم
    آقای شیشک افزود: "اوضاع به نحو چشمگیری تغییر کرده، بنابراین ترکیه نمی‌تواند بیش از این بر رسیدن به توافقی بدون حضوراسد پافشاری کند. این امری واقع‌بینانه نیست"
    ترکیه همواره تاکید کرده بود که برای برقراری صلح در سوریه، بشار اسد باید برود
    ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغانحق نشر عکسAFP
    Image captionولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان
    اما از زمان رویکرد ترکیه به روسیه، این کشور اصرار زیادی به کناره‌گیری فوری بشار اسد از قدرت ندارد

    موضع 3 گانه ایران در قبال سوریه


    موضع واحد روسیه، ایران و چین در قبال سوریه، به دلیل رد سلطه‌جویی آمریکاست
    معاون عربی و آفریقایی وزارت امور خارجه با بیان اینکه ایران در هر شرایط از جبهه مقاومت وشخص بشار اسد حمایت می کند گفت: دیدگاه ایران در خصوص بحران سوریه بر سه محور استوار است، توقف خشونت و کشتار در سوریه، عدم مداخله سیاسی و نظامی بیگانگان و حفظ دولت بشار اسد و هم چنین ضرورت اصلاحات داخلی
    سخنگوی رئیس جمهور ترکیه هم هفته گذشته گفت که این کشور هنوز معتقد است که رسیدن به سوریه‌ای متحد با وجود بشار اسد ممکن نیست، اما این کشور خواستار اتخاذ سیاست "گام به گام" بوده و در انتظار نتایج مذاکرات صلح در قزاقستان است
    قرار است این مذاکرات هفته آینده در آستانه برگزار شودرکیه و روسیه مشترکا طرحی را برای برقراری آتش بس در سوریه ارائه دادند که تاکنون به صورت گسترده در نقاط مختلف کشور حفظ شده است 

Freitag, 20. Januar 2017

قابل توجه وطن فروشان فرقه رجوی

هدف روسیه از برپایی مذاکرات صلح قزاقستان چیست؟

دولت اسد ظرف شش سالی که از درگیری‌های سوریه می‌گذرد، هرگز چنین قوی نبوده است. شکست نظامی مخالفان اسد در حلب و پراکندگی و نفاق حاکم بر گروه‌های اپوزیسیون منجر به تقویت موقعیت دولت دمشق شده است
Kombobild Khamenei, Putin, Assad (picture-alliance/dpa/Y. Badawi/dpa)
تشتت آرا و پراکندگی بی سابقه‌ای بین نیروهای مخالف دولت سوریه مشاهده می‌شود. مذاکرات صلح قزاقستان و شرکت یا عدم شرکت در آن، باعث اختلافات و چندگانگی در نیروهای اپوزیسیون سوریه شده است. شکست نظامی در حلب و حال اختلاف نظر بر سر مذاکرات آستانه، تضعیف بیش از پیش این نیروهای مخالف اسد را به دنبال داشته است
وضعیت اپوزیسیون سوریه
نیروهای مخالف دولت بشار اسد هرگز نتوانستند پیرامون سیاست واحدی به وحدت نظر برسند و موفق نشدند تا مبارزه خود با دولت بشار اسد را به طور منظم و هماهنگ با یکدیگر دنبال کنند.
درگیری‌بین پیروان این نیروها و گروه‌های مخالف بشار اسد نیز رو به افزایش است. موضوع تنها بر سر اختلاف نظر نیست. بلکه این گروه‌ها اهداف و سیاست‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند.
وابستگی گروه‌های مخالف بشار اسد به کشورهای متفاوت نیز باعث آن شده که هر یک برای تامین نظر کشور حامی خود سیاست‌متفاوتی در پیش بگیرد. از آن گذشته اختلاف نظرهای ایدئولوژیک نیز به تشتت آرا در بین آن‌ها دامن می‌زند. برخی بیشتر از ایده‌های ناسیونالیستی پیروی می‌کنند و برخی دیگر از اهداف جهادگرایان سنی. برخی مخالف گروه تروریستی داعش هستند و برخی حتی به این‌گروه یا به القاعده وابستگی دارند.
در چنین شرایطی، سیاستی که دولت اسد در هماهنگی با متحدان خود در پیش گرفته نیز بر چند دستگی و پراکندگی حاکم بر این نیروها افزوده است
مذاکرات آستانه
شش سال از جنگ داخلی در سوریه می‌گذرد. بسیاری از رهبران گروه‌های مخالف اسد در جریان جنگ داخلی سوریه جان باخته‌اند و ائتلاف‌های سیاسی و نظامی بسیاری پدید آمده و سپس از بین رفته‌اند. آخرین تلاشی که در راستای ائتلاف بین نیروهای جهادگرا و میانه‌روی اپوزیسیون سوریه صورت گرفته بود، پس از شکست حلب آشکارا بی حاصل خاتمه یافت.
واقعیت این است که دولت اسد از آغاز جنگ داخلی تا زمان پیروزی حلب، هیچگاه چون امروز چنین قدرتمند نبوده است. حمایت و پشتیبانی مشترک روسیه و جمهوری اسلامی ایران باعث بقای دولت اسد شد، حال آنکه حمایت کشورهای متفاوت از شورشیان و اپوزیسیون اسد با انگیزه‌های متفاوت صورت می‌گرفت و عملا منجر به پراکندگی آن‌ها شده؛ همان پراکندگی که تضعیف جدی آن‌ها را در نبرد با دولت سوریه رقم زده است
نمایندگان آن دسته از گروه‌های اپوزیسیون که برای شرکت در مذاکرات صلح آستانه اعلام آمادگی کرده‌اند، تنها بخشی از نیروهای میانه‌رو مخالف بشار اسد را نمایندگی می‌کنند. پیوند این گروه‌ها که در چارچوب ارتش آزاد سوریه با دولت اسد می‌جنگند، عملا بسیار ضعیف بوده است
اکثر این گروه‌ها در بخش شمالی سوریه به نبرد علیه ارتش دولتی مشغول بوده و از حمایت و پشتیبانی ترکیه برخوردار بودند. حال آنکه گروه‌های دیگر که عمدتا حمایت عربستان سعودی و کشورهای غربی را داشتند در مذاکرات قزاقستان شرکت پر رنگی ندارند
Bildergebnis für ‫سوریه ایران ترکیه‬‎
محمد علوش کیست؟
هدایت مذاکرات صلح قزاقستان برعهده محمد علوش است. محمد علوش ریاست دفتر سیاسی جیش‌الاسلام را برعهده دارد. جیش‌الاسلام عملا ائتلاف گروه‌هایی از شورشیان و مخالفان اسد را در بر می‌گیرد که عمدتا نیروهای جهادگرای سنی و میانه‌رو تشکیل می‌شوند. عمده فعالیت این گروه در مناطق نزدیک به دمشق است.
محمد علوش خارج از سوریه زندگی می‌کند. انتخاب او به عنوان سرپرست نمایندگان مخالف دولت اسد در مذاکرات صلح آستانه به خاطر آن نبوده که او نفوذ ویژه‌ای بر گروه‌های مخالف دولت اسد دارد. در واقعیت امر، او از چنین نفوذی برخوردار نیست. بلکه علت انتخاب او این است که او عضو کمیته عالی مذاکرات است، یعنی کمیته‌ای که توسط کشورهای غربی و عربستان سعودی سال ۲۰۱۵ تاسیس شد. این در حالی است که عربستان سعودی عملا در مذاکرات شرکت ندارد
انتظار کمیته عالی مذاکرات
گرچه کمیته عالی مذاکرات نماینده وسیع‌ترین گروه‌های مخالف دولت اسد به حساب می‌آید، ولی به مذاکرات آستانه دعوت نشده است. کمیته عالی مذاکرات ابراز امیدواری کرده است که گفت‌وگوهای قزاقستان گامی مهم در مذاکرات صلح ژنو باشد.
روسیه رسما از دولت ترامپ درخواست کرده است تا در مذاکرات صلح آستانه شرکت کند. روسیه ابراز امیدواری کرده است که مشارکت آمریکا در  مذاکرات قزاقستان نه تنها راه گشای حل بحران سوریه واقع شود، بلکه زمینه‌های تنش‌زدایی در مناسبات بین آمریکا و روسیه را نیز فراهم آورد. ترامپ نیز از کاهش حمایت آمریکا از نیروهای مخالف اسد سخن گفته است. در چنین صورت اجرا شدن چنین سیاستی، نیروهای مخالف اسد به شدت تضعیف  خواهند شد
Syrien laut Staatsmedien erobern Regierungstruppen Aleppos größtes Rebellenviertel (Getty Images/AFP/G. Ourfalian)
روسیه و  مذاکرات قزاقستان
روسیه اعلام کرده است که مذاکرات آستانه جایگزین و بدیلی برای مذاکرات صلح سازمان ملل در ژنو نیست. اما برخی از نیروهای وابسته به اپوزیسیون سوریه نگران هستند که روسیه با برپایی مذاکرات آستانه خواهان دور زدن مذاکرات ژنو و از این طریق به دنبال هدف دامن زدن به تشتت و پراکندگی در بین نیروهای مخالف اسد باشد
محمد عبود، یکی از اعضای کمیته عالی مذاکرات معتقد است که رفتن به آستانه برای نیروهای اپوزیسیون سوریه خطرناک‌تر از رفتن به ژنو است. او می‌گوید: «در ژنو، نیروهای اپوزیسیون یک جبهه‌سیاسی را شکل می‌دادند که به لحاظ بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شد. حال آنکه در مذاکرات آستانه خیلی چیزها ناروشن است و از آن گذشته حضور روسیه مشکل ساز است، چون این کشور، نیروی است اشغالگر و نمی‌تواند نقش میانجی را ایفا کند
این عضو کمیته عالی مذاکرات سوریه معتقد است که این همایش باعث افزایش پراکندگی و تشتت در صفوف نیروهای مخالف اسد خواهد شد و شاید این موضوع خود یکی از اهداف واقعی روسیه از برپایی چنین همایشی باشد.
گفت‌وگوهای صلح آستانه و تلاش‌‌های روسیه در این زمینه باعث نفاق بین نیروهای جهادگرا و میانه‌رو شده است. اختلاف نظری  که حتی به درگیری بین این گروه‌ها در ادلب دامن زده است

نزدیک ۴ دهه ایست که مجاهد خلقی وجود ندارد!ا

ایران قلم، بیستم ژانویه ۲۰۱۷
۲۳/۱۰/۱۳۹۵ ـ ارسال شده توسط آقای وحید ـ با تشکر از ایشان
من ازجمله کسانی هستم که هرگز صفت منافق را به سازمان مجاهدین خلق سابق –زمانی که درخط مردم و میهن دوستی قرار داشت- اطلاق نمیکردم!
اما بعد ازانقلاب، دوران عمر این سازمان بسیار کوتاه بود وسریعا به مغازه ی چند نبش مسعود رجوی تشنه به قدرت و بوالهوس تبدیل شد وبدین ترتیب دیگر سازمان مجاهدین خلقی وجود نداشت  ومن شخصا نام این تشکیلات جدید (ناقض برنامه وآرمان های بنیانگذاران اولیه ی سازمان) را ، به هیچ وجه منافق ( فرد یا جریانی که درداخل قرار دارد و دورویی میکند- درحالی که جریانی است که درداخل مردم و … نیست که تولید نفاق کند ) ننامیده ام!
درست این بود وهست که نام تشکیلات رجوی که با کودتای خزنده ومحیلانه ی شخص مسعود رجوی برعلیه سازمان مجاهدین بوجود آمد، گروه سکتاریستی لقب داد که ظاهرا محققان بدین قناعت آمده اند که نام سازمان استحاله شده ی مجاهدین خلق را ، فرقه رجوی، باند رجوی ویا انجمن رجویه بگذارند!
باری ، در نقد نوشته ی آقای زند که توسط رسانه های رجوی منتشر شده وتیتر ” مجاهدین برای ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰مین بار در حال فروپاشی و از میان رفتن هستند “ ! بدان اختصاص داده شده، آمده است که :
” …همین‌که اسم مجاهدین می‌آید قالب تهی می‌کند. پاسدار سبزعلی رضایی …! در سایت خودش چنان لرزیدنی از ترس مجاهدین، نشان داده که اگر کسی امروز از غار بیرون می‌آمد و تصمیم داشت عظما و رژیمش را بشناسد حتماً از تعجب از خود می‌پرسید: این رژیم که هنوز سر جایش هست چرا از یک «گروهکی»! که میلیاردها بار به گفته خودش ازمیان‌رفته این‌قدر ترس سراپایش را فراگرفته است؟ و سپس به فکر فرومی‌رفت و می‌پرسید مگر خبری هست؟ و به خود جواب می‌داد «حتماً هست والا چرا این‌قدر وحشت و ترس» “؟!
به خودتان تهمت نزنید وبه دیگران هم اعتراض کنید که چنین نکنند!! مجاهدی نیست که کسی هم با شنیدن نام آن برخود بلرزد. آنها به جریانی حمله میکنند که کاری جز خرابکاری درامور مردم ایران ندارد ومشخصه ی بزرگ آن، خرابکاری ، تروریزم وجنگی بود که براه انداخت و مهمتر اینکه به یک باند مافیایی وجاسوسی برعلیه مردم ایران تبدیل شده است!
بعضی ازحکومتیان عادت کرده اند که به شما منافق بگویند و این مهم را متاسفانه درنظر نمیگیرند که نام مرسوم وواقعی شما درادبیات روشنفکرانه ی ایران همان است که ذکر کردم!
دیگر اینکه چرا با ذکر نام منافقین احساس شادمانی میکنید؟!
ازدیگر سو که به مسئله بنگریم ، این نوع برخورد مقامات حکومتی زرنگی آنها را نشان میدهد وچرا؟!
آنها در معرفی خود به مردم وجهان میگویند که ایهالناس بدانید واگاه باشید که ما دشمنانی این چنینی داریم و وشما برای شناخت ما، این جریان را شناخته و نتایج لازم را ازآن بگیرید!!
منهم متقابلا میگویم که رژیم ایران چه رژیم خوشبختی است که چنین جریانی ( انجمن رجویه ) خود را تنها آلترناتیو آن میداند!!
درادامه :
” …  پاسدار سبزعلی «اول بربادرفته» نظام برای دلداری به خودش با گفتن اینکه «طی سال‌های اخیر دولت باراک اوباما آن‌ها [مجاهدین] را از جرگه سیاست عمومی در ایالات‌متحده و دولت این کشور خارج کرده بود و توجهی به تلاش‌های این دسته برای خراب کردن چهره [رژیم] ایران نداشت “.
این اوبامای باهوش و کسی که باپنبه سر میبرید ، بخوبی دریافت که خودش با دخالت مستقیم خود بنفع باند رجوی، نام بدی را ازخود برجای خواهد گذاشت وبنابراین انجام این کار را به رژیم زهوار دررفته ی عربستان سپرد!!
همچنین :
“بعد یک‌باره هوار کشان از تیم انتقال ترامپ فریاد شکوه و شکایت می‌کشد که به‌وضوح نمایشگر تهی کردن قالب از ترس است. می‌گوید: «هرچند گفته می‌شد که [مجاهدین] در تلاش برای دیدار با دونالد ترامپ نیز هستند، اما هنوز مشخص نیست که آیا این دیدار در آینده صورت خواهد گرفت یا خیر. تیم انتقال قدرت دونالد ترامپ نیز در این مورد به سؤال خبرگزاری فاکس نیوز پاسخی نداده است”.
فعلا ترامپ درراه های دیگری گام بر می دارد و باین زودی به فکر شماها نخواهد افتاد!
مسائل استراتژیک وساختن ویرانی های ناشی از ۴دهه ازانجام برنامه های اقتصادی نئولیبرالی، دل مشغولی بزرگ ترامپ است فعلا ومسلما به دعوت های شما برای تشرف وپابوسی ، رغبتی نشان نخواهد داد!
اوکه دربرخورد با دستگاه های اطلاعاتی آمریکا ، این چنین وسواس به خرج داده ودرصدد تصفیه ی آن – به لحاظ  اعتراض به گزارش هایی که ازمنابعی شبیه شما ارائه داده و آمریکا را درباتلاق بزرگی بنام حمله ی نظامی به کشورها گرفتار کرده – برآمده ، موضوعی بنام باند رجوی و برقراری ارتباط با آنرا دربرنامه هایش نخواهد بود!
شما بعنوان یک تشکیلاتی خارج از چهارچوب حکومت ، چرا باید درصدد رابطه زنی با رئیس جمهور کشوری مانند آمریکا باشید؟!
یعنی اعتقاد خود به مردم ایران را که درتحلیل نهائی، حرف وآخر را خواهند زد ، اینقدر ازدست داده اید؟!
وآیا نمیدانید که سران کشورها به گروه های بدنام و بی تاثیری مانند باند رجوی ،  به لحاظ نداشتن وزن سیاسی مادی ومعنوی درکشورالتفاتی نخواهند داشت؟!
وحید
*** 

Donnerstag, 19. Januar 2017

هر دم از این باغ بری میرسد - وزیر خارجه آلبانی در تهران

میلاد آریایی ـ وبلاگ مزرعه خوبی ها ـپنجشنبه 19 ژانویه 2016
هر دم از این باغ بری میرسد 
تازه تر از تازه تری میرسد
بدبختی و مصیبت های مجاهدین و مریم رجوی یکی ، دو تا که نیست . همین چند روز پیش در خبر ها آمده است که وزیر امور خارجه آلبانی " دیتمیری پوشاتی" به تهران سفر کرده است و طی ملاقاتی با وزیر خارجه ایران یادداشت تفاهمی را هم پیرامون موضوعات مورد علاقه دو کشور به امضا رسانده است .
مهمتر اینکه قرار شده است آلبانی سفارت خودش را در تهران  بازگشایی کند . راست اش این خبرها اصلا خبر های خوبی برای مریم رجوی و هم دستان نیست . و بیشتر شبیه کابوس هایی است که بعد از فیلم های ترسناک سراغ آدم می آید.
به نظر محترم شمایی که این سطور را ملاحظه می کنید ، موضوعات مورد علاقه دو کشور جز مجاهدین درمانده در این کشور چه میتواند باشد.
علاوه بر این کشور آلبانی چه اهمیتی برای کشور بزرگ ایران میتواند داشته باشد که یکی از موضوعات مطرح شده بین آنان - افراط گرایی و تروریسم در کشورهایی بالکان - مد نظر بوده است.
راست اش من آدم بد بینی نیستم ولی این موضوعات فلش به سمت مجاهدین را نشان میدهد و اینکه بزودی سیل حرکت خانواده ها برای دیدار فرزندانشان را پس از بازگشایی سفارت آلبانی در تهران بسوی تیرانا میتوان شاهد بود
البته مسئولین آلبانیایی ،این کشور کوچک حوزه بالکان که بیشتر حیاط خلوت آمریکا و اسراییل در این منطقه از جهان شناخته میشود و دقیقا به همین دلیل هم تنها کشوری در جهان بود که بهانه حمایت از سالخوردگان مضطرب ولی به نیابت از آمریکا آنان را در خاک کشورش - صد البته - به فرموده از ما بهتران پذیرفت.
اما اکنون که به تهران دعوت شده است خودش خیلی خوشحال به نظر میرسد که خواستار بازگشایی سفارت اش در تهران شده است.
به نظر میرسد مریم رجوی و هم دستان اش قرار نیست آب خوشی از گلویشان پایین برود و حال که به بدبختی و تضرع خاک عراق را هم ترک کرده اند ولی مصیبت های قابل پیش بینی آنان را رها نکرده و همچنان بدنبال این جریان تروریستی روان است.
مریم رجوی فکر میکرد آسوده خاطر در کشور فرانسه لغز مبارزه و تهاجم سر میدهد و بدنه درمانده و ناامید از هر کجا را تا زمانی که پایان عمر تک تک آنان فرا برسد در آلبانی قایم شان میکند تا مشکلات و معضلات استراتژی شکست خورده کمتر گریبان آنان را بخصوص در نبود مسعود رجوی مرحوم ، بفشارد
به هر صورت سال ۲۰۱۷ با شروع نا مبارکی از دید مجاهدین آغاز شده است ولی از سوی مردم ایران که فرزندان اش در پنجه های خونین این جریان ضد ولی به گروگان نگاه داشته شده اند ، طلیعه روزگاری بهتر برای این گروگانها از هم اکنون آغاز شده . مجاهدین نمیتوانند سر در برف بهای این همه خیانت های خود را نپرداخته و از سوی عدالت تحت تعقیب قانونی و حقوقی قرار نگیرند .
عدالت در کمینگاه مجاهدین به انتظار نشسته است و جهانی را نمیتوان فریفت ، باشد تا روزی که مسئولین درجه اول بویژه مریم رجوی به زبان آمده و از سختی ها و مکافات خود در برابر دیدگان مردم ایران سخن گویند.

ماجرای تکرار تعهدات به رهبری

مراد ـ انجمن نجات مرکز فارس ـ پنجشنبه 30 دی ماه 1395

کی از موضوعاتی که بطور مستمر در سازمان اتفاق میافتاد٬گرفتن تعهدات مختلف و با عناوین مختلف بود! تقریبا سالی یکبار با کلی آب و تاب و بگیر و ببند نفرات را جمع میکردند و بعد از کلی زمینه چینی فرمانده مقر میگفت که برای نشست مهمی با رهبری آماده شوید. بعد از رفتن به نشست و صحبتهای اولیه ٬داستانی مطرح میشد و کلی آسمان و ریسمان بهم بافته میشد و نهایتا یکی ازمسئولین رده بالای سازمان یا خود مریم میگفت که بایستی تجدید پیمان با رهبری کنیم! میزهایی میچیدند و قرآن روی آن میگذاشتند و همه بایستی به صف میشدند و دوباره با رهبری تجدید پیمان میکردند! یکبار بایستی امضای خون و نفس میدادیم. بار بعد بایستی تعهد میدادیم که تا آخرین قطره خون در رکاب مسعود بمانیم. یکبار دیگر بایستی تعهد میدادیم که در هر شرایطی به خارج رفتن فکر نکنیم. خلاصه هر مدتی یکبار ما را جمع میکردند از ما تعهد میگرفتند که به سازمان و رهبری پایبند باشیم! اما در طی این همه سال که ده ها تعهد و قسم و آیه از ما گرفتند٬ یکبار مسعود و مریم رجوی در مقابل اینهمه انسان نایستادند و تعهد  ندادند که بعنوان رهبری٬ باین افراد متعهد باشند و به فکر منافع شخصی خودشان نباشند! آنها کلا دوست داشتند که تعهد بگیرند که همه به آنها متعهد باشند ولی خودشان به هیچکس تعهدی نداشته باشد! هرکاری که دلشان میخواست میکردند و کسی حتی اجازه سوال کردن در خصوص کارهای آنها را نداشت و این دقیقا یعنی فرقه! از خودشان چنان شخصیتی در اذهان درست کرده بودند که کسی به خود اجازه نمیداد که درخصوص کارهای آنها حرفی بزند! رجوی به صراحت میگفت که همه چیز شما برای من است! نسرین یا همان مهوش سپهری در نشستها میگفت که احتیاجی به فکر و مغز نداریم٬ما فقط از شما گوش شنوا و اجرا میخواهیم! او میگفت که رهبری به هیچکس پاسخگو نیست! او میگفت: مسئول رهبری خداست و او فقط در دنیای خودش که با دنیای ما تفاوت بسیاری دارد٬به خدا پاسخگو خواهد بود!
اکنون بعد از گذشت سالیان جدایی از فرقه مجاهدین و آشنایی خیلی بیشتر با کارکرد فرقه ها و شیوه تسخیر ذهن نیروهای خود٬٬ خیلی خوب و خیلی بیشتر میفهمیم که آنها چگونه به جوانان این مملکت ظلم میکردند و برای خودشان و با حمایت صدام٬امپراطوری براه انداخته بودند. اما دیدیم که بقول قدیمی ها خانه ظلم پایدار نخواهد ماند و شایدحتی تا سال 1380 شمسی٬هیچکس فکر نمیکرد که شرایط تا این حد تغییر کند و صدام با آنهمه قدرت امنیتی که داشت سرنگون و بدنبالش مجاهدین که هرکاری در عراق میکردند ٬اینگونه خار و خفیف شوند! اما باز بقول قدیمی ها خدا جای حق نشسته است. فرقه مجاهدین بدلیل بی مسئولیتی رهبرانش و خصوصا مسعود رجوی٬ از تمامی شعارهای خود کوتاه آمد و تمام مرز سرخ هایی که برای خود ترسیم کرده بود را زیر پا گذاشت! از دوست شدن با امپریالیسم گرفته تا کوچ کردن بسوی خارج کشوری که روزی رجوی میگفت که اگر بیماری حاد هم داشته باشید٬اجازه نخواهیم داد برای درمان به خارج از عراق بروید.تا افتادن به دامان صهیونیستها و بدنبال آن سعودی ها که دشمنی آنها با مردم ایران برای همگان اثبات شده است. و اینها همه از بی تعهدی و بی مسئولیتی رهبران فرقه مجاهدین بوده است!
 مراد

محمد سیدی: مجاهدین خلق نقشه راه جدید خود را مشخص کردند

محمد سیدی ـ نجات یافتگان در آلبانی ـ پنچشنبه 19 ژانویه 2017
در یکی از مطالب قبلی نوشته بودم که مسعود رجوی وقتی بعد از زدو یند و قرار و مدار مزدوری با صدام حسین ، پاریس را به مقصد بغداد ترک کرد، در یک پیام ویدئویی ضمن حمله به شخصیت های مخالف خود و سازمان ها و احزاب سیاسی در مقابل انتقادهای آنان گفته بود:
“… شما چکاره‌اید؟ گوشه خیابان قدم می‌زنید، سوت می‌زنید، نشستید توی قهوه‌خانه. بنده نمی‌دانم سازمان چی‌چی‌های مترقی هستم، بنده کارگران فلان هستم، بنده وطن‌پرستان فلان هستم. خوب چکار می‌کنی؟ هیچ، کارم این‌است که بگویم آنهایی که با خمینی جنگیده‌اند، اشتباه کرده‌اند‌. شرایط آماده نبود، اون یکی می‌گوید باید رفت اون مردم را آگاه کرد… هر گونه ” خارجه نشینی ” و ادعای ” مبارزه از فرنگ ” نامشروع است”
آری ! مسعود رجوی در سال ۱۳۶۵ می گفت هر گونه ” خارجه نشینی ” و ادعای ” مبارزه از فرنگ ” نامشروع است” .  از آن موقع سی سال گذشته است و به نظر می رسد که اکنون رجوی با اخراج کامل نیروهایش از عراق  و ورود به آلبانی ” خارجه نشینی ” و ” مبارزه از فرنگ ” را دیگر حلال کرده است . فرقه رجوی بعد از حلال شدن ” مبارزه از فرنگ ” نقشه راه جدید خود را نیز منتشر کرد. به عکس زیر که مجاهدین خلق در سایت های رسمی اینترنتی اش منتشر کرده ؛ دقت کنید:
فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی بدنبال ترور جداشدگان
همانطور که ملاحظه می کنید، مجاهدین خلق نوشته اند: از اشرف به لیبرتی،  لیبرتی به آلبانی، آلبانی به ایران
بله ! به همین سادگی! اما مجاهدین خلق مشخص نکرده اند که با این تسلط و مهارتی که در کشیدن استراتژی و نقشه راه دارند، چرا راه خود را بجای اینکه نزدیک کنند، دور کرده اند؟ خوب از همان عراق ( حالا فرقی نمی کند اشرف یا لیبرتی ) به ایران می رفتید. مگر قرار همین نبود؟
نجات یافتگان در آلبانی
مگر ارتش آزادیبخش را صدام حسین و  رجوی در سال ۱۳۶۵ برای این کار درست نکرده بودند؟
چرا راه خودتان را این همه طولانی کرده  و می گویید از اشرف به لیبرتی،  لیبرتی به آلبانی ، آلبانی به ایران؟  آخه بی وفا ! از آلبانی تا ایران می دانید چقدر راه هست؟
یادمه مسعود رجوی در یکی از نشستهای مغزشویی به نام ” صلیب ” می گفت که هر مجاهد خلق باید صلیب خود را بردارد و به دوش بکشد و هر مجاهد خلق با  آویزان کردن خودش از تیر های چراغ برق در مسیر اشرف ـ بغداد تا تهران ، سرانجام مریم را به تهران برسانند. اکنون من نمی دانم با طولانی شدن مسیر ، تیرانا تا تهران، تعداد  تیرهای چراغ برق ها را چگونه می شود حل کرد؟

Mittwoch, 18. Januar 2017

تروریسم تکفیری از ایدئولوژی رادیکال تا تهدیدی جهانی

اسناد به دست آمده بعد از ۱۷ سال حیات خونبار سازمان القاعده نشان می‌دهد ظهور اسلام وهابی و سازمان‌های تروریستی مبتنی‌بر این ایدئولوژی، محصول پروژه‌ای هدایت شده از سوی سازمان اطلاعاتی سیا برای رسمیت بخشیدن به نسل‌کشی و جنایات سازمان یافته غرب علیه مسلمانان است.
بعد از گذشت قریب به شش سال جنگ و بحران تروریستی در غرب آسیا به خصوص سوریه، هنوز درک درستی در میان بسیاری از مخاطبان خارجی و ساکنان این منطقه نسبت به جریان‌های تروریستی-تکفیری و چگونگی سازماندهی و فعالیت‌های تشکیلاتی این گروه‌ها وجود ندارد.
امروزه،"جهاد" باعث بزرگترین مهاجرت تاریخ جنگ‌های دو قرن اخیر شده است. این اسم رمز کلید واژه جنایات جنگی و نسل کشی‌های متعدد سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی غرب و دولت‌های متحد آنها در خاورمیانه است که با جهانی کردن این اسم رمز نه تنها عملیات‌های تروریستی گوناگونی را در نقاط مختلف جهان برای مردم غیرنظامی و بیگناه به ارمغان آورده بلکه باعث مهندسی و پرورش نوع جدیدی از اقدامات تشکیلاتی و سازمان یافته با تربیت تروریست‌های بومی شده است.
حالا "اسلام جهادی" مبتنی‌بر ایدئولوژی وهابیت به عنوان اسم رمز سرویس‌های اطلاعاتی غرب برای به آتش کشیدن چهره اسلام واقعی که چندی است در میان دیالوگ‌های دولتمردان غربی و رسانه‌های مختلف جهان به گوش می‌رسد موجب بزرگترین هجرت شهروندان و عناصر متصل به شبکه‌های تروریستی خارجی به یک مقصد واحد در غرب آسیا به نام سوریه شده است. حجم این انتقال نیرو به سوریه و عراق حتی از تعداد نیروهای مهاجر به افغانستان در خلال جنگ با شوروی و عناصر هجرت کرده به افغانستان و عراق پس از اشغالگری ارتش آمریکا در این کشور هم بالاتر رفته است. در این میان القاعده به عنوان تشکیلات سازمان یافته که وظیفه ایفای نقش به عنوان بستر تجمیع سازمانی عناصر تروریستی را به عهده دارد خودنمایی می‌کند.
القاعده برای همه کسانی است که اخبار مربوط به عراق و افغانستان را در اواخر دهه نود میلادی و آغاز قرن بیست و یک دنبال کرده‌اند نامی آشناست. نامی که با تبلیغات غرب برای رسمیت بخشیدن به اشغالگری و جنایت خود در غرب آسیا بیش از هر تشکیلات مسلح دیگری به گوش رسیده است.
برخلاف تصور بسیاری از مخاطبان ظهور اسلام رادیکال وهابی و سازمان های تروریستی چون القاعده که مبتنی بر ایدئولوژی وهابیت است به انفجار های آمریکا برنمی‌گردد. استفاده از تروریسم و اشغالگری و جنایت غربی‌ها به بهانه مبارزه با چنین پدیده‌ای با انفجار برج‌های دوقلو آغاز نشده است بلکه از اواسط سال 2000 میلادی سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی با بزرگ‌نمایی و پروپاگاندای مهندسی شده که بعد انفجارهای مادرید و عملیات‌های سوئیس و انگلیس در دستور کار رسانه‌های غربی قرار گرفت تبلیغات گسترده‌ای را در خصوص کلید واژه تروریسم و مبارزه با آن را کلید زدند.
با افزایش فعالیت‌های سازمان یافته تروریستی که مبتنی بر آموزه‌های وهابیت و اسلام رادیکال می‌باشد شیوخ قطری، سعودی و متحدان منطقه‌ای آن‌ها نیز به عنوان اصلی‌ترین منبع تغذیه این جریان شناخته شدند. منابعی که با خط دهی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا مولد یک جریان فکری و سازمانی مسلح به نام القاعده بوده و همواره توانسته‌اند با کمک‌های خود به حیات این سازمان خدمات شایانی را عرضه کنند.
سازمانی که علاوه بر توانایی بالفعل در راستای اقدامات مسلحانه و تروریستی، به عنوان تشکیلاتی مادر برای سایر گروه‌های مسلح ایفای نقش می‌کند. نامی که با بن لادن و حادثه برج‌های دوقلو در آمریکا توجه همه جهانیان را به خود جلب کرد و بعد از شروع بحران تروریستی سوریه دیگر کمتر کسی در قاره‌های مختلف جهان وجود دارد که نام این سازمان مخوف تروریستی را نشنیده باشد.
امروزه یکی از مهمترین دغدغه‌های موجود در عرصه بین‌الملل تعیین تکلیف نهایی مهاجران تروریست به سوریه و عراق است. موضوعی که ریشه 17 ساله در اروپا داشته و با اقدامات تروریستی مختلف توانایی نهادهای امنیتی اروپا را با چالشی جدی رو‌به‌رو کرده است. با نگاهی گذرا به گزارش‌های مراکز مختلف امنیتی و سرویس‌های اطلاعاتی به روشنی می‌توان نگرانی غرب نسبت به تهدیدات پیش‌روی که از جانب القاعده و داعش (که فرزند ناخلف این سازمان تروریستی به حساب می‌آید) مشاهده کرد.
این دغدغه‌ در سال‌های گذشته‌ با اوج‌گیری عملیات‌های تروریستی در عمق اروپا و سیر سعودی نمودار تحرکات سازمان‌های تروریستی به ظاهر اسلامی رادیکال که از ابتدای سال های 2000 و 2001 میلادی آغاز شده بود روز به روز افزایش یافته و تقریبا می‌تواند بیان گر نوعی عجز و ناتوانی سیستم امنیتی اروپا و غرب در مواجهه و مهندسی این تهدیدات باشد.
حالا که صحبت از بازگشت چند ده هزار شهروند متصل شده به تشکیلات القاعده به عنوان بزرگترین و با سابقه‌ترین سازمان تروریستی به میان آمده استرس و نگرانی سرتاسر کشورهای قاره سبز و آمریکا را فراگرفته و سال 2017 را به سالی پر از تهدید و نگرانی تبدیل کرده است.
در مجموع اما برای بررسی میزان تهدید القاعده و اسلام رادیکال جهادی که مبتنی‌بر تفکر وهابیت است هنوز شناخت کامل و درستی وجود ندارد و مخاطبان از سبقه فعالیت‌های این تشکیلات به عنوان مجموعه مادر برای دیگر مجموعه‌ها با برند وهابیت نسبتا آگاهی کمی دارند.
هدف از این گزارش نگاهی نسبتا جامع به ساختار القاعده و سابقه فعالیت‌های تروریستی این سازمان مخوف تکفیری است تا اقدامات این گروه مسلح در اقصی نقاط جهان مورد ارزیابی قرار گیرد.
شاخه‌های اصلی القاعده تا پیش از کشته شدن بن لادن شاخه عراق و جزیرة العرب بود که بعد از تشکیلات مرکزی در افغانستان و پاکستان به عنوان یکی از شاخه‌های مهم، اثرگذار و کامل مطرح بوده است.
بعد از بروز بحران تروریستی تکفیری منطقه غرب آسیا که در سوریه به منصه ظهور رسید، شاهد تمرکز بیشتر سازمان القاعده بر روی منطقه خاورمیانه و مشخصا سوریه هستیم. جنبش جهادی جهانی نشان داده که از شکست‌هایش در عراق، درس‌های لازم را آموخته است، و به همین جهت در جبهه‌های جنگی‌اش مثل سوریه، تلاش می‌کند که [در مناطقی که متصرف می‌شود] به خدمات اجتماعی هم بپردازد.
کما اینکه سعی می کند با به کار بردن خشونت مفرط موجب قهر و در نهایت عدم همراهی یا تقابل ساکنین سنی محلی نشود و به جای آن، تمرکز حملاتش را متوجه نیروهای نظامی و امنیتی و البته مسلمانان غیرسنی بکند، کاری که تنها یک دستور ظاهری بوده و در واقع با اصالت و ذات عملیات‌های القاعده در تناقص است. سازمانی که همواره به کشتار غیرنظامیان پرداخته به سختی میتواند اصالت خود را نفی و در جهت دیگری قدم بردارد. اما وضعیت شاخه‌های مختلف القاعده در نقاط مختلف جهان چگونه است؟
 شاخه‌های القاعده در غرب
بروز و ظهور القاعده در غرب به سالهای 2001 تا 2011 برمی‌گردد. سالهایی که نیروهای اسلامگرای غربی (و نیروهای اسلامگرای مهاجرت کرده به غرب) یا با ارتباط و جذب مستقیم وارد فعالیت سازمانی شده‌اند که در نهایت به شکل مستقیم به صفوف القاعده پیوستند یا آنکه خودشان اقدام به عملیات‌های منفرد، منتهی با اسم سازمان القاعده نمودند.
در واقع در حد فاصل این سالها در غرب دو نوع ارتباط، جذب و عملیات اجرایی شده است که در نوع اول شاهد عضوگیری پرورش و هدایت مستقیم تشکیلاتی از سوی سازمان القاعده و در شکل دیگر عملیات‌های انفرادی منتسب به این تشکیلات هستیم. مثلا در سال 2004 در مادرید و در سال 2005 در لندن، نیروهای جذب شده به القاعده به شکل کاملا تشکیلاتی اقدام به عملیات‌های انتحاری در متروی این دو شهر کرده که موجب کشته شدن صدها نفر شد.
نیویورک و مادرید 2004
اما در آمریکا اوضاع کمی متفاوت بود، عناصر القاعده که فعالیت‌های تشکیلاتی و انفرادی خود را با نام "مجاهدین" بروز می‌دادند خواستار اقداماتی از قبیل انفجارهای مادرید و لندن بودند که به دست نیروهای حکومتی گرفتار شده و یا به دلیل تسلط و رصد کامل اطلاعاتی و امنیتی، نتوانستند اقدام عملیاتی خاصی  انجام دهند.
یعنی در اصل، برخی تلاش‌ها در این راستا صورت گرفت که به دلیل عدم هماهنگی میان مسئولان القاعده به شکست کشیده شد. یکی از جدی‌ترین این طرح‌ها، تلاش "نجیب‌الله زازی" برای حمله به سیستم مترو در تونل‌های زیرزمینی نیویورک بود. این قضیه بیش از هرچیز نشانگر توان القاعده در آموزش افراد برای انجام عملیات و حمله در سرزمین مادری خودشان بود. موضوعی که امروزه با پیروزی ارتش و مقاومت در سوریه رنگ جدیتری به خود گرفته است.
مجموعه این عوامل در یک دهه بعد از حملات یازده سپتامبر، نقاط ضعف القاعده را در محقق کردن اهدافش نشان داد و به این سازمان الگوی تشکیلاتی متفاوتی را ارائه کرد. الگویی که در آن شاخص‌های مهم عملیاتی و تشکیلاتی شناسایی و ارزیابی شده و در نهایت راهبرد معینی را در خصوص رسیدن به موفقیت در اجرای عملیات‌ها به این سازمان تروریستی معرفی می‌کند.
بعد از ضربه شدیدی که القاعده در تورابورا در افغانستان متحمل شد، ارتباطات گسترده تشکیلاتی خارجی این سازمان ضربه شدیدی دید و طی آن ارتباط آنها با مجموعه‌ها و نیروهای حامی خارجی خود صدمه دید. فلذا، بخش مرکزیت سازمان القاعده به جای برنامه‌ریزی و انجام حملاتی چون یازده سبتامبر، به روش «گستراندن تفکر و نگاه القاعده» روز آمد و تبدیل شدن از وضعیت سخت به نرم را در دستور کار قرار داد.
بدین ترتیب القاعده تلاش کرد تا از یک "سخت افزار" تبدیل به یک "نرم افزار" شود که طی آن هر کس در هر کجای جهان که آن را پذیرفت، به صورت طبیعی و بدون ارتباط تشکیلاتی مشخص، عضوی از القاعده به حساب بیاید.
بدین شکل، در ده ساله بعدی حیات القاعده بعد از یازده سبتامبر این سازمان طرح تحول تشکیلات و فعالیت‌های خود را دنبال کرده و این موضوع تا جایی ادامه پیدا کرد که در سوریه و بحران تروریستی غرب آسیا به آستانه تکمیل نهایی خود رسیده است.
بن لادن و تولدی دیگر تا بیداری اسلامی
در اول ماه می 2011، آمریکا اعلام کرد که اسامه بن لادن را در پاکستان به قتل رسانده و به قول خود با این کار به تعقیب و گریزی که حدودا ده سال طول کشید پایان داد. با توجه به این نقطه عطف، مقر مرکزی القاعده در پاکستان از آن زمان در تسلط بر مجموعه‌ها، نیروها و شرکت‌های تابع خود و در یک کلام ارتباطات تشکیلاتی  دچار مشکل شد. در کنار این، حمله‌های هواپیماهای بدون سرنشین به مراکز القاعده و سالها فشار با عنوان مبارزه با تروریسم، از میزان جذب نیروی القاعده کم کرد.
تنها مدت کوتاهی پس از کشته شدن بن لادن، "انور العولقی" هم در حمله هواپیماهای بدون سرنشین در یمن کشته شد. اما در همین زمان، شروع شدن انقلاب‌ها در جهان عرب، کشته شدن رهبران القاعده را کاملا تحت الشعاع قرار داد. این سازمان که در ابتدای تأسیسش تعهد کرده بود با حمله به آمریکا یعنی "دشمن دور"، حکومت‌های دیکتاتوری عرب یعنی "دشمن نزدیک" را سرنگون کند، با ساقط شدن حکومت‌ها با انقلاب‌های مسالمت آمیز در تونس و مصر غافلگیر شد.
در ابتدا، این قیام‌ها تهدید مستقیمی برای پیام القاعده به حساب می‌آمد که مبتنی بر تروریسم و خشونت بود. اما نبودِ بدیل مناسب برای حکومت‌های ساقط شده و سوء اداره حکومت‌های مابعد "بیداری اسلامی"، و همچنین دخالت آمریکا و ناتو در برخی نقاط و به کار افتادن دست‌های خارجی برای ایفای نقش در دوره ی جدید این کشورها، مجموعا فرصت بسیار مناسبی برای القاعده به وجود آورد که مجددا مسیر رو به رشدی در شمال آفریقا و خاورمیانه برای خود ترسیم کند. این فضا موجب تولد شاخه‌های جدید القاعده در چند کشور شد. حالا ملت های خاورمیانه دچار خشونت مستقیم این گروه های ذیل پرچم القاعده شده اند که بارزترین آنها، همین گروه های مسلح درگیر در بحران فعلی سوریه هستند.
"انصار الشریعة" و القاعده در جزیرة العرب
همان طور که اشاره شد مهمترین شبکه های خارجی القاعده در عراق و جزیره العرب بود، "القاعده در جزیرة العرب" در یمن قرار داشت و پیش از کشته شدن بن لادن به بهترین شاخه ی القاعده در خارج تبدیل شده بود. این درحالی بود که این تشکیلات از همان ابتدا در تلاش بود [با تصرف برخی مناطق یمن] در آنجا یک حکومت خاص به راه بیندازد. از زمستان سال 2011 تا بهار سال 2012، "القاعده در جزیرة العرب" اقدام به تشکیل یک گروه شبه نظامی دیگر به نام "انصار الشریعة" نمود. تا بدین ترتیب بر کسب حمایت های محلی بیشتر متمرکز شود. انصار الشریعة به زودی بر بخش هایی از یمن مسلط شد و در آنجا به عنوان مقر حکومت شروع به حکمرانی و "اقامه شریعت اسلامی مبتنی بر آموزه های وهابیت" کرد.
جنبش الشباب در سومالی
از بازمانده های گروه اسلامگرای "اتحاد محاکم اسلامی"، "جنبش الشباب" در سومالی متولد شد. در سال 2007 محاکم اسلامی در سومالی بخش های زیادی از کشور را در اختیار داشت ولی با حمله ی ارتش اتیوپی به سومالی و و ساقط کردن حکومت محاکم اسلامی، جنبش الشباب المجاهدین [جوانان مجاهد] سردمدار تقابل با آن ها شد و به مرور زمان توانست بخش هایی در مرکز و جنوب سومالی را هم اشغال کند.
با افزوده شدن مجال حرکت و فعالیت، جنبش الشباب شروع به پایه ریزی "دولت اسلامی" و اجرای نسخه ای سخت و خشن از به اصطلاح "شریعت اسلامی" نمود. در فوریه 2012 هم جنبش الشباب به صورت رسمی بیعت خود با "ایمن الظواهری" و ادغام خود در القاعده را اعلام نمود. این ادغام، بیش از آنکه مایه قدرت گرفتن این گروه شود، موجب سقوطش شد. این ادغام در حالی رخ داد که ارتش سومالی توانست کنترل اکثر شهرهای بزرگ را از دست الشباب بیرون بیاورد.
 با این حال، حمله ای که در ماه سبتامبر 2013 به "مرکز وست گیت" در کنیا رخ داد، ثابت کرد که جنبش الشباب به رغم شکست هایی که خورده هنوز هم تهدید بزرگی به حساب می آید.این هجوم به تلافی حضور ارتش کنیا در عملیات های ضد جنبش الشباب در سومالی صورت گرفت.
سازمان القاعدة در "کشورهای مغرب اسلامی"
مغرب اسلامی به کشورهای شمال و شمال غرب آفریقا گفته می شود که در اصل، غربی ترین نقاط حضور مسلمانان را تشکیل می دهد، یعنی کشورهای لیبی، تونس، الجزایر، مراکش، موریتانی و مالی. سازمان "القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی" شاخه این سازمان تروریستی-تکفیری در شمال و شمال غرب آفریقا است.
 همان تشکیلاتی که همراه با برخی گروه های محلی تابع خود توانست در بهار سال 2012 بر شمال مالی مسلط شودو با استفاده دقیق از زمان مناسب (یعنی وقتی که قبایل «طوارق» بر ضد حکومت مالی شورش کرده بودند و حکومت با کودتا مواجه بود) توانست بر شهر اصلی شمال مالی یعنی "تمبکتو" مسلط شود و از آنجا راهی جنوب شده و بدین ترتیب پایتخت را مورد تهدید قرار دهد.
القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی هم درست مثل جنبش الشباب، در مناطقی که تحت تسلطش بود شکل سخت و خشنی از شریعت اسلامی را به اجرا گذاشت و برای یک مدت کوتاه، این سازمان توانست بزرگترین مساحت جغرافیایی را در تاریخ سازمان القاعده و شاخه هایش به خود اختصاص دهد.
درست مثل همانچه در یمن رخ داده بود، موفقیت ها و حکومت این شاخه هم کوتاه بود و با حمله فرانسه در سال 2013 به حکومتش پایان داده شد.این در حالی است که حمله به تأسیسات گازی "اِن امیناس" در الجزایر مجددا نگاه ها و توجه همه را به سازمان «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» و گروه های جهادی دیگر موجود در شمال مالی جلب کرد.
در همین راستا مسئولان امنیتی آمریکا در گزارشی به احتمال برنامه ریزی این سازمان برای اجرای عملیات و حملاتی دیگر به منافع غرب در این مناطق اشاره و تاکید کردند که این مسئولین مشغول تلاشی سخت هستند تا بتوانند طبیعت پیچیده گروه های جهادی و اسلامگرای رادیکال در آن منطقه را به درستی درک و برنامه ای جامع برای مهندسی و مقابله با تهدیدات این گروه ها ارائه کنند.
اخیرا گزارش هایی از وجود  برخی اختلافات داخل «القاعدة در کشورهای مغرب اسلامی» به بیرون درز می کند و بسیاری، ریشه چنین وضعیتی در داخل این گروه ها را سختی هایی که این سازمان با آنها روبروست عنوان می‌کنند.
"انصار الشریعة" در لیبی
لیبی پس از سقوط نظام معمر قذافی شاهد وجود یک حفره امنیتی در داخل خود بود که کارشناسان مسائل امنیتی معتقدند این حفره امنیتی در داخل لیبی نمیتوانست به تنهایی باعث رشد القاعده در سواحل آفریقایی مدیترانه باشد، بلکه سقوط نظام قذافی و عدم مدیریت داخلی موجب این شد که نیروهای تندرویی که در دوره ی قذافی قلع و قمع و زندانی شده بودند از زندان ها آزاد شوند.
نام انصار الشریعة که نام گروهی تندرو در یمن بود که ذیل گروه "القاعدة در جزیرة العرب" فعالیت می کرد این بار در شرق لیبی شنیده می‌شد. شرق لیبی محل سابق سازمانی اسلامگرا با نام "جماعت مبارز اسلامی لیبیایی" بود. این تشکیلات شهرت وافری در اعزام و صدور تعداد قابل توجهی عناصر مسلح و تروریست های آموزش دیده القاعده به عراق برای نبرداین سازمان با آمریکایی ها داشت.
گروه انصار الشریعه لیبی وقتی معروف شد که نامش در قضیه حمله به کنسولگری آمریکا در بنغازی در سال 2012 به میان آمد، حمله ای که موجب کشته شدن کریس استیونز سفیر آمریکا در لیبی شد.
سازمان "القاعدة در شبه جزیره سینا"
سقوط نظام مصر و رئیس جمهور مخلوع حسنی مبارک، گروه اخوان المسلمین را به قدرت رساند و فرصتی فراهم کرد که ایمن الظواهری مصری گمان کند می تواند دوباره به عرصه ی مصر بازگردد.
 از اول سال 2012 هسته های القاعده در قاهره دست از فعالیت کشیده و فعالان این سازمان در شبه جزیره سینا هم فعالیتشان را کم کرده بودند.
اما سرنگونی محمد مرسی در سوم جولای 2013 از طرف ارتش مصر موجب شد که عملیات های خشن بر ضد ارتش مصر از طرف گروه های تندرو در سینا مجددا آغاز شود.
"جبهة النصره" و "دولت اسلامی عراق و شام"
هیچ نبردو جنگی نمیتوانست فرصتی بهتر از آنچه بحران سوریه برای القاعده محیا کرده ایجاد کند. مردم سوریه چند سال است که دچار مشکلات ناشی از ورود تروریست های وابسته به القاعده به کشورشان هستند. نیروهایی که پس از ورود به درگیری های سوریه به سرعت توانستند از یک عنصر مهاجر ، خارجی و در واقع تروریست های چند ملیتی مزدور تبدیل به نیروی اصلی جنگ علیه مردم و دولت قانونی سوریه شوند.
تا امروز، «جهاد» در سوریه موجب بزرگترین هجرت رزمندگان خارجی به یک کشور دیگر در طول تاریخ شده است. رقمی که حتی از تعداد نیروهای هجرت کرده به افغانستان در خلال جنگ با شوروی و هجرت کرده به افغانستان و عراق پس از اشغال آمریکا هم بالاتر رفته است. جبهة النصرة اولین تشکیلات تروریستی مبتنی بر وهابیت و شاخه رسمی القاعده در سوریه بود.
این درحالی بود که القاعده عراق با اعزام نیرو در سوریه نه تنها وظیفه خود را به عنوان مکملی برای النصره انجام نداد بلکه با تقابلی جدی با دستور ایمن الظواهری به دنبال تسلط کامل بر پروژه شام و عراق برآمد. سهم خواهی که به خروج این تشکیلات از القاعده و تشکیل داعش به عنوان گروهی مستقل از القاعده منجر شد.
داعش با برخورداری از یک ویژگی مهم که شرکت و سابقه حضور بسیاری از نیروهایش در عملیات های گوناگونی در عراق، افغانستان، یمن و لیبی است وضعیت بهتری نسبت به النصره در سوریه دارد و این درحالی است که ارتش و مقاومت در سوریه عملا نشان دادند که فاصله زیادی تا نابودی القاعده و داعش در عراق نمانده است. موضوعی که نگرانی های بسیاری را درپی داشته و جامعه بین الملل را به سوی یک تصمیم و هدفی جدی برای کنترل این مسئله سوق میدهد.
سابقه عملیات های القاعده به عنوان سازمان مادر گروه های تکفیری در کشورهای اروپایی و آمریکایی خود بیانگر توانایی این تشکیلات تروریستی در خصوص انجام قدامات سازمانی و عملیاتی در نقاط گوناگون جهان  است. نکاتی که تا کنون به آن اشاره شد اقدامات این سازمان تروریستی در دورانی قبل از تکمیل بدنه و لگاریتم فعالیت های تشکیلاتی خود در سوریه و عراق بوده و حالا با گذراندن یک دوره 6 ساله جنگی در سوریه و عراق با یک سازمان تمام عیار تروریستی رو به رو هستیم.
عملیات های سال 2016 در اروپا و حتی عملیات های مادرید و لندن به روشنی ضعف و عدم مدیریت تهدیدات امنیتی را از سوی سرویس های اطلاعاتی اروپا و آمریکا نشان می‌دهد. اما حالا در 2017 مسئله و سوالی جدی که اذهان شهروندان و مسئولان غربی را به خود مشغول کرده چگونگی تقابل با سیل مهاجرت شهروندان غربی به کشورهای موطن خود است؟ شهروندانی که علاوه بر برند شهروندی  نشان عضویت در تشکیلات مخوف القاعده را نیز یدک داشته و هر کدام همچون یک بمب ساعتی با طی  آموزش های تکمیلی در خاورمیانه و سوریه در سوریه برای فعالیت تشکیلاتی و سازمانی راهی کشورهای مختلف خود در جهان می‌شوند.